و در اين كنايه ، كنايهاى كه مكنىعنه آن موصوف است شرط است كه صفت يا صفات ويژه موصوف باشد و از آن تجاوز نكند ، تا انتقال از آن صفت يا صفات به آن مكنىعنه يا موصوف پديد آيد .
القسم الثالث - الكناية الّتى يراد بها نسبة أمر لآخر إثباتا أو نفيا فيكون المكنىّ عنه نسبة أسندت إلى ماله اتّصال به .
قسم سوم كنايهاى است كه مراد از آن اثبات يا نفى نسبت چيزى براى چيز ديگر است ؛ پس مكنىعنه ، نسبت است كه اسناد داده شده است به چيزى كه با آن پيوند و اتصال دارد .
توضيح : ما گاهى به جاى اينكه نسبت را مستقيم به چيزى يا كسى بدهيم به چيزى نسبت مىدهيم كه با آن كس يا چيز اتصال و پيوند دارد . مثلا به جاى اينكه نسبت سخاوت را به حسن بدهيم نسبت سخاوت را به خانهء او مىدهيم و مىگوييم : خانهء حسن زادگاه سخاوت است .
« اسندت إلى ما له اتّصال به » اسناد داده شده آن نسبت به چيزى كه آن چيز با ذو النسبة يعنى آنكه تصريحا بايد به آن نسبت داده شود پيوند دارد .
مانند سخن شاعر :
إنّ السّماحة و المروءة و النّدى * فى قبّة ضربت على ابن الحشرج « 1 »
بىترديد گشادهدستى ، جوانمردى و بخشش در قبهاى است كه بر سر ابن حشرج برپا شده است .
نگاهى به واژههاى شعر :
« سماحة » : به فتح سين ، گشادهدستى و كرم است . « مروءة » : جوانمردى ، انسانيت .
« ندى » : بخشش . « قبّه » : خيمهء بزرگ ، خيمهاى ويژه كه بزرگان برپا مىكنند . « ضربت » :
برپا شده است . « ابن حشرج » : عبد اللّه بن الحشرج ، حاكم نيشابور و ممدوح شاعر بوده است .
فإنّ جعل هذه الأشياء الثلاثة فى مكانه المختّص به يستلزم اثباتها له .
بىشك قرار دادن اين سه چيز ( سماحت ، مروءة و ندى ) در مكان ويژه ابن حشرج
هامش
( 1 ) - و در فارسى مانند اين بيت حكيم اسدى :نكو گفت دانا كه دختر مباد * چو باشد به جز خاكش افسر مباديعنى در زير خاك باد .