مستلزم اين صفات براى اوست .
ضمير « مكانه » و « به » به « ابن حشرج » باز مىگردد ، و ضمير « اثباتها » به « صفات » .
و الكناية المطلوب بها نسبة :
الف - إمّا أن يكون ذو النّسبة مذكورا فيها كقول الشّاعر :
و كنايهاى كه به وسيلهء آن نسبت طلب مىشود :
الف - يا صاحب نسبت در آن ذكر شده است ؛ مانند قول شاعر :
اليمن يتبع ظلّه * و المجد يمشى فى ركابه « 1 »
يمن و بركت پيرو سايهء اوست ، و بزرگوارى در ركاب او راه مىرود .
توضيح : پيروى يمن از سايهء او كنايه از نسبت ، و راه رفتن مجد در ركاب او نيز كنايه از نسبت است . و ذو النسبة به شكل ضمير « ظلّه » و « ركابه » ذكر شده است .
ب - و إمّا أن يكون ذو النّسبة غير مذكور فيها كقولك :
ب - و يا ذو النسبة در كنايه ذكر نشده است ؛ مانند سخن تو :
« خير الناس من ينفع الناس » « 2 » بهترين مردم كسى است كه به مردم سود مىرساند .
كناية عن نفى الخيرية عمّن لا ينفعهم .
اين كنايه از خير نداشتن كسى است كه به مردم سود نمىرساند .
ذو النسبة در اين كنايه ذكر نشده است .
و تنقسم الكناية ايضا باعتبار الوسائط ( اللّوازم ) السّياق الى أربعة أقسام : تعريض تلويح رمز و ايماء .
كنايه به اعتبار واسطهها ، لوازم ، ساختار و روند سخن نيز به چهار قسم تقسيم مىشود :
1 - تعريض 2 - تلويح 3 - رمز 4 - ايماء
1 - فالتّعريض لغة خلاف التّصريح .
هامش
( 1 ) - بلاغة الواضحة آورده است : « ركاب شترى است كه با آن سير مىكند . » نگاه كنيد به آن كتاب ، ص 125
( 2 ) - در روايت از پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آمده است : « خير الناس من انتفع به الناس » نگاه كنيد به بحار الانوار ، ج 75 ، ص 281 ، روايت 7