ب - الفعل المبنى للفاعل و اسم الفاعل إذا أسندا إلى المفعول فالعلاقة المفعوليّة و الفعل المبنى للمجهول و اسم المفعول إذا اسندا إلى الفاعل فالعلاقة الفاعليّة و اسم المفعول المستعمل فى موضع اسم الفاعل مجاز علاقته الفاعلية و اسم الفاعل المستعمل فى موضع اسم المفعول مجاز ، علاقته المفعولية .
ب - فعل معلوم و اسم فاعل زمانى كه به مفعول اسناد داده شوند علاقهء آنها مفعوليّت است ، و فعل مجهول و اسم مفعولى كه در جاى اسم فاعل به كار رود مجاز است و علاقهء آن فاعليّت است ، و اسم فاعلى كه در جاى اسم مفعول به كار رود مجازى است كه علاقهء آن مفعوليّت است .
ج - هذا المجاز مادّة الشاعر المفلق و الكاتب البليغ و طريق من طرق البيان التّى لا يستغنى عنها واحد منهما .
ج - اين مجاز ( مجاز عقلى ) دستمايهء شاعر شگفتىآفرين و نويسندهء بليغ است و راهى از راههاى بيان است كه هيچكدام از شاعر و نويسنده از آن راهها بىنياز نيستند .
تطبيق على اشهر علاقات المجاز العام
اجرا و نمونهآورى براى مشهورترين علاقهها در عموم مجازها
اذكر علاقات المجاز العقلى فيما يلى :
علاقههاى مجاز عقلى را در آنچه مىآيد ذكر كن .
أبا المسك أرجو منك نصرا على العدا * و آمل عزّا يخضب البيض بالدّم « 1 »
و يوما يغيظ الحاسدين و حالة * اقيم الشّقافيها مقام التّنعّم « 2 »
هامش
( 1 ) - ابا مسك : كنيهء كافور [ نام شخصى است ] خشيدى است . بيض : شمشيرها .
مىگويد : اميد دارم كه تو مرا بر دشمنان يارى كنى و عزّتى به من واگذارى كه به وسيلهء آن به آنان دستيابى بيابم و شمشيرهايم را به خونهايشان خضاب كنم .
( 2 ) - مىگويد : اميدوارم به وسيلهء تو به روزى برسم كه حسودان من در آنروز خشمگين گردند . براى اينكه بزرگداشت تو را از منزلت من مىنگرند . و همينگونه اميدوارم به وسيلهء تو به حالتى برسم كه تو مرا براى انتقام گرفتن از آنان يارى كنى ، پس متنعم بشوم به تيرهروزيم در جنگ با آنان .
[ گفتنى است : اين شعر از متنبّى است و در تفسير مصراع آخر آن يك معنى روشن وجود دارد كه در ترجمه آورده شد ، و تفسير ديگرى نيز هست كه برقوتى آن را در شرح ديوان متنبّى اينگونه مطرح ساخته است : اميدوارم به سبب عزّت بخشيدن تو به حالتى برسم كه پيش من تيرهروزيم در آن حالت مثل تنعم است . يعنى در جنگ با -