سرزمينهاى تقسيم شده خيبر را به حال اولش بازگردانم ، و ديوانها و دفاتر عطا و بخشش را از ميان بردارم . « 1 » و بيتالمال را بدانگونه كه رسول خدا ( ص ) بالسّويه مىداد بدهم و آن را دستگردان اغنيا نگردانم ، و ماليات بر مساحت زمين را براندازم « 2 » و بين ازدواجها يكسانى و برابرى را رواج دهم ، « 3 » و خمس پيامبر را بدانگونه كه خداى عزّوجلّ نازل و واجب فرموده تنفيذ و اجرا نمايم ، « 4 » و مسجد رسول خدا ( ص ) را به همان حالى كه بوده بازگردانم و درهاى باز شده در آن را ببندم و درهاى بسته شده از آن را بازگشايم ، و مسح كردن بر روى كفش را تحريم نمايم و نوشندهى نبيذ را حدّ بزنم ، « 5 » و فرمان حليّت هر دو متعه [ حج و نساء ]
هامش
( 1 ) . در وافى گويد : « اين موضوع اشاره به بدعتى است كه عمر در زمان خود ابداع كرد و بر صاحبان زراعت و صناعت و تجارت ، به سود اهل علم و واليان و رؤسا و سپاه ، ماليات خاص وضع كرد و آن را به منزله زكات واجب بر آنها قرار داد و براى آنها ديوان و دفتر تهيه ديد و نام آنان و اينان را در آن درج كرد و از ماليات مأخوذ از اصناف سهگانه براى گروههاى چهارگانه حقوق ثابت تعيين نمود و برخى را بر برخى ترجيح داد و دفاتر آن را به دست شخصى با عنوان « صاحب ديوان » سپرد و براى او نيز از اين ماليات اجرت ويژه قرار داد ، حال آنكه هيچيك از اين امور در زمان رسول خدا ( ص ) و زمان ابوبكر وجود نداشت .
( 2 ) . در مرآة العقول گويد : « اين اشاره به چيزى است كه شيعه و سنى آن را از بدعتهاى عمر برشمردهاند كه گفت : « بهتر آن است كه به جاى اين يك درهم و يك بيستم ، بر زمينها ماليات ويژه تعيين كنيم و از صاحبان املاك بگيريم و بعد مأمورانى را به اطراف فرستاد تا تعيين مساحت كرده و براساس آن وضع ماليات نمايند . آنگاه از سرزمين عراق و حوالى آن همان را ستاند كه پادشاهان ايران مىستاندند ، يعنى از هر جريب يك درهم و يك پيمانه از غلات ، و از مصر و اطراف آن نيز همان را ستاند كه پادشاهان اسكندريه مىستاندند و . . . مشروح اين بدعتها و مباحث مربوط به آن را در كتابهاى مبسوط همچون « الشافى » سيّد مرتضى بيابيد . »
( 3 ) . در وافى گويد : « » يعنى شريف و وضيع را ترويج كنم همانگونه كه رسول خدا ( ص ) دختر عمه خود را به مقداد داد ، و يا اشاره به بدعتى است كه عمر نهاد و ازدواج غير قريشى را با قريش و عجم را با عرب ممنوع ساخت . »
( 4 ) . اشاره است به منع عمر از پرداخت خمس به اهلالبيت ( ع ) .
( 5 ) . چون آنها ، حلالش مىدانستند ، مراجعه كنيد : من لا يحضره الفقيه ، ج 1 باب 10 حديث 96 .