تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معالم المدرستين ( بازشناسى دو مكتب ) ( فارسى ) — صفحة 513

مساهمون:

ص٥١٣
تا پايان شكواى امام ( ع ) كه تصريح مىكند : « در بازگردانيدن امت اسلامى به سنت پيامبر خدا توفيق نيافته است ! » و در اين راه چه غصّه هها خورده تا آنگاه كه آرزوى مرگ كرد و گفت : « چه چيز شقىترين شما را بازداشته تا بيايد و مرا بكشد ! خدايا ! من اين‌ها را خسته كردم و خسته‌ام كردند . از من راحت‌شان كن و از آن‌ها راحتم نما ! » و فرمود : « چه وقت شقىترين اين امت برانگيخته مىشود ؟ ! » و اين سخن را بدان خاطر گفت كه رسول خدا ( ص ) به او فرموده بود : « على جان ! آيا مىدانى شقىترين پيشينيان و پسينيان كيست ؟ » گويد گفتم : « خدا و رسول داناترند » فرمود : « كسى است كه اين - محاسنت - را با اين خون - خون سرت - خضاب و رنگين مىكند ! » « 1 » و هنگامى كه ابن ملجم امام على ( ع ) را راحت كرد و معاويه بر حكومت چيرگى يافت ، همه سنت‌هاى خلفا را كه امام على ( ع ) برانداخته بود ، دوباره به جامعه اسلامى بازگردانيد و عرف و عادات قبيلگى دوران جاهليت را نيز بر آن بيفزود و از همه دردناكتر آنكه گروهى از صحابه و تابعين را به خدمت گرفت و آن‌ها را واداشت تا احاديثى را از رسول خدا ( ص ) در تأييد سياست او جعل كرده و روايت كنند - كه شرح آن گذشت - و آنچه او را بر اين كارها وامىداشت - اضافه بر فكر تثبيت حكومت در خاندان اموى - دشمنىاش با بنىهاشم بودغ چنان كه زبير بن بكّار در « موفقيّات » از مطرف بن مغيرة بن شعبه روايت كند كه گفت : « همراه پدرم بر معاويه وارد شديم . پدرم پيوسته نزد او مىرفت و با او به گفتگو مىنشست و بعد نزد من برمىگشت و از عقل و درايت معاويه با شگفتى ياد مىكرد ، كه ناگهان شبى بازگشت و از خوردن شام خوددارى كرد و سخت
هامش
( 1 ) . بحارالانوار 42 / 195 . .