تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معالم المدرستين ( بازشناسى دو مكتب ) ( فارسى ) — صفحة 471

مساهمون:

ص٤٧١
سپس برخاست و بر دست عبدالعزيز بن عمران زهرى تكيه زد و گفت : « آيا صاحب رداى زرد رنگ - يعنى ابوجعفر منصور - را ديدى ؟ به خدا سوگند كه ما او را قاتل وى مىيابيم ! » عبدالعزيز به او گفت : « آيا محمّد را مىكشد ؟ ! » گفت : « آرى » گويد : « با خود گفتم : سوگند به پروردگار كعبه كه به او حسد ورزيد ! سپس به خدا سوگند از دنيا نرفتم تا ديدم كه او آن دو را كشت ! » . راوى گويد : « هنگامى كه جعفر - امام صادق ( ع ) - چنين گفت آن جماعت برخاستند و پراكنده شدند و پس از آن گرد هم نيامدند و عبدالصمد و ابوجعفر منصور به دنبال امام ( ع ) رفتند و گفتند : « يا اباعبدالله ! آيا اين را مىگويى ؟ » گفت : « به خدا سوگند مىگويم و مىدانمش ! » . « 1 » و در روايت ديگرى ، امام صادق ( ع ) به عبدالله بن حسن گفت : « اين حكومت به تو و به دو پسرت نخواهد رسيد و تنها از آنِ اين - يعنى سفّاح - است و سپس از آنِ اين - يعنى منصور - است و سپس به فرزندان او مىرسد و همواره در بين آن‌هاست تا كودكان را فرمانروا كنند و با زنان مشورت نمايند ! » و عبدالله گفت : « جعفر ! به خدا سوگند كه خداوند تو را بر غيب خود آگاه نساخته است ! . . . » و امام صادق ( ع ) گفت : « نه به خدا ، بر فرزند تو حسد نبردم ، بلكه اين - يعنى ابوجعفر - او را در « احجارالزيت » مىكشد . سپس برادرش را در « طفوف » در حالى كه پاهاى اسبش در آب است ، به قتل مىرساند . . . » « 2 » و طبرى و ابوالفرج از « امّ حسين » دختر عبدالله بن محمد بن على بن الحسين ( ع ) روايت كرده‌اند كه گفت : « به عمويم جعفر بن محمّد گفتم : « فداى تو گردم ! كار محمد بن عبدالله به كجا مىكشد ؟ » فرمود : « فتنه‌اى است كه محمد در
هامش
( 1 ) . مقاتل الطالبين ، ص 206 - 208 ، و ارشاد مفيد ، ص 259 - 260 . ( 2 ) . همان ، ص 253 - 256 . .