تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معالم المدرستين ( بازشناسى دو مكتب ) ( فارسى ) — صفحة 470

مساهمون:

ص٤٧٠
بيعت كنيم . » و ابوجعفر منصور گفت : « براى چه خود را فريب مىدهيد ! به خدا سوگند شما خوب مىدانيد كه مردم به كسى جز اين جوان - يعنى همان محمد بن عبدالله - چشم ندوخته و دعوت جز او را اجابت نمىكنند » . گفتند : « به خدا سوگند كه راست گفتى ! اين همان است كه مىدانيم و همگى با محمّد بيعت كردند و به او دست دادند و او به دنبال جعفر بن محمد - امام صادق ( ع ) - فرستاد . « 1 » جعفربن محمد آمد و عبدالله بن حسن در كنار خود براى او جا گشود و سخنان پيشين خود را تكرار كرد كه جعفر گفت : « چنين نكنيد ! كه اين كار به سامان نمىرسد . زيرا اگر مىپندارى كه اين پسر تو همان مهدى است ، او مهدى نيست ، و اكنون زمان ظهور او نيست . و اگر تنها اراده كرده‌اى كه او را برانگيزى تا براى خدا خشم گيرد و امر به معروف كند و نهى از منكر نمايد ، به خدا سوگند ما تو را كه شيخ و بزرگ ما هستى تنها نمىگذاريم و با پسرت بيعت مىكنيم » كه عبدالله به خشم آمد و گفت : « تو خود خلاف گفته‌ات را مىدانى ، و به خدا سوگند كه خداوند تو را بر غيب خود آگاه نساخته ، ولى حسد بر فرزندم تو را بدين كار واداشته است ! » . و امام صادق ( ع ) گفت : « به خدا سوگند كه حسد مرا وادار نكرده ، ولى اين - و با دست به شانه ابوالعباس زد - و برادرانش و فرزندانش آن‌ها بدان مىرسند نه شما ! » سپس دست به شانه عبدالله بن حسن نهاد و گفت : « به خدا سوگند اين حكومت از آنِ تو و از آنِ دو پسرت نخواهد بود ، ولى بدان‌ها مىرسد و دو پسر تو كشته مىشوند ! » .
هامش
( 1 ) . و در روايتى گويد : عبدالله بن حسن به آن‌ها گفت : « جعفر را نمىخواهيم تا كار شما را بر شما تباه نسازد ! » . .