آرى ، احاديث صحيح مذكور و صدها حديث صحيح ديگر از رسول خدا ( ص ) روايت شده و در مهمترين كتب حديثى پيروان مكتب خلفا تدوين گرديده و امام ابوحنيفه و مجتهدان ديگر به رأى خود با آنها مخالفت كردند ؛ احاديثى كه شايد تعداد آنها - چنان كه در تاريخ بغداد احصاء گرديده - از دويست يا چهارصد تجاوز مىكند ، و هر كس به كتابهاى خلاف - امثال محلّاى ابنحزم - مراجعه كند نصوص آنها و مخالفت اينها را با تفصيل تمام مىيابد !
و نارواتر از آن اينكه ، آنها با وضع خودسرانهى قواعدى چون قياس و استحسان و مصالح مرسله در اصول فقه ، براى تشريع و قانونگذارى در مقابل كتاب و سنت بابى نو گشودند و براى استنباط حكم اسلامى ، با وجود كتاب و سنت ، گاهى به اين قواعد مراجعه كردند و گاهى به كتاب و سنت ، و در مواردى نيز قواعد اصولى خود ساخته را - كه نمونههاى آن گذشت - بر كتاب و سنت مقدم داشتند ! و بدينگونه احكام اسلامى در مكتب خلفا ، پس از رسول خدا ( ص ) ، دچار دگرگونى شد و اينچنين همه آنها به شريعت اسلامى منسوب گرديد و از اينرو ، دشمنان اسلام - اضافه بر برخى مسلمانان - « 1 » چنين پنداشتند كه اسلام در زمان رسول خدا ( ص ) ناقص بود و پس از او به تحول به تنوّع و كمال رسيد ! چنان كه مستشرق يهودى « گلدزيهر » كتاب خود « دگرگونى عقيده و شريعت در اسلام » را بدان اختصاص داده است ! و استمرار تكيه بر « رأى » بدانجا رسيد كه برخى از مجتهدان مكتب خلفا - بنام حيلههاى شرعى - احكامى را تشريع كردند كه نظير آن در هيچ قانونى بر روى زمين يافت نگردد و
هامش
( 1 ) . براى نمونه به فصول كتاب : « المدخل الى اصول الفقه » دواليبى مراجعه نمائيد . .