تمام آنچه را كه تا اينجا عرضه داشتيم ، چيزى جز « عمل به رأى » نبود ؛ چه در قضايائى كه رأى خود در آن را « تأويل » يا « اجتهاد » ناميدند ، و چه در مواردى كه نامهاى ديگرى بدان دادند ، همگى عمل به رأى بود :
امّا حقيقت قياس آن است كه مجتهد در مسألهاى به حكمى فتوا دهد كهدر مسأله ديگرى آمده است . چون بين آن دو مسئله مشابهت مىبيند !
و استحسان ، ترك همان حكم مشابه در همان مسأله است . چون مجتهد مصلحت را در خلاف آن مىبيند .
و استصلاح ، عمل كردن در قضيّه مبهم بدانچه كه مجتهد ، بدون انجام مقارنه ، صلاح مىبيند .
و اجماع ، اتفاق آراى همه علما يا علماى يك منطقه در حكم يك قضيّه است ! بدينگونه ، تمام قواعد اجتهاد در مكتب خلفا به « رأى » و نظر شخصى منتهى مىگردد . اضافه بر آنكه ايشان رأى خود را بر نصّ شرعى مقدّم مىدارند . چنانكه ديديم عمر زمينهاى فتح شده با زور را نگه داشت و چهار پنجم آن را بر خلاف نصّ قرآن و سنت رسول الله ( ص ) ، ميان جنگاوران تقسيم ننمود . و نيز ، قول به « سه طلاق در يك مجلس » كه بر خلاف كتاب و سنت است ! و سپس مباهات بر « عمل به رأى » بر خلاف كتاب و سنت ! و از اينرو بود كه امام مكتب رأى در بين مجتهدان ، گاهى تصريح مىكرد كه رأى او بر حديث شريف نبوى مقدم است ! و رأى او براى عمل شايستهتر از قول رسول الله ( ص ) مىباشد ! بنگريد :
امام حنفىها و عمل به رأى :
خطيب بغدادى در تاريخ بغداد از « يوسف بن اسباط » گويد : ابوحنيفه گفت : « اگر رسول خدا مرا درمىيافت و من او را ، مسلماً بسيارى از آراى مرا به كار