بخارى و صحيح مسلم و مصنف عبدالرّزاق از جابربن عبدالله و سلمة بن اكوع روايت كنند كه گفتهاند : « منادى [ / جارچى ] رسول خدا به سوى ما آمد و گفت : پيامبر ( ص ) به شما اجازه فرمود تا زنان را متعه كنيد ، يعنى « ازدواج موقت » نمائيد » . « 1 »
ج - در صحيح مسلم ، مسند احمد و سنن بيهقى از « سبره جهنى » روايت كنند كه گفت : « رسول خدا ( ص ) به ما اجازه متعه [ / ازدواج موقت ] داد ، من و مرد ديگرى به خوستگارى زنى از قبيله بنى عامر رفتيم زنى قوىّ و گردن فراز ! پرسيد : مهريه چه مىدهيد ؟ من گفتم : ردايم را و رفيقم نيز گفت : ردايم . رداى رفيقم از رداى من بهتر بود ولى من از او جوانتر بودم . به رداى او كه نگاه كرد آن را پسنديد و به من كه نگاه كرد خودم را پسنديد و به من گفت : تو و ردايت مرا بس است . با او ازدواج موقت كردم و سه روز با او بودم كه رسول خدا ( ص ) فرمود : « هر كس با اين زنان « ازدواج موقت » كرده ، آنان را آزاد بگذارد » « 2 »
د - در مسند طيالسى از مسلم قريشى روايت كند كه گفت : « نزد اسماء دخت
هامش
( 1 ) . صحيح مسلم ، ص 1022 ، حديث 1405 . صحيح بخارى ، جلد 3 ص 164 ، باب : نهى رسول الله ( ص ) عن نكاح المتعة آخرا . در عبارت بخارى گويد : « ما در سپاهى بوديم كه فرستاده رسول خدا ( ص ) نزد ما آمد و . . . » عبارت مسند احمد نيز چنين است جلد 4 ص 51 و فشرده آن در ص 47 . مصنف عبدالرزاق ، جلد 7 ص 498 با اندكى اختلاف .
( 2 ) . صحيح مسلم ، كتاب النكاح ، ص 1024 ، حديث 1046 ، سنن بيهقى ، جلد 7 ص 202 و 203 . مسند احمد ، جلد 3 ص 405 . .