نهى كرده بود . « 1 »
در روايت ديگرى از « محمد بن اسود بن خلف » گويد : عمرو بن حوشب با دوشيزهاى از قبيله بنى عامر بن لوى « ازدواج موقت » كرده و آن دختر باردار شد و داستان به گوش عمر رسيد . عمر از وى توضيح خواست او گفت : عمرو بن حوشب او را متعه [ ازدواج موقت ] كرده است . داستان را از او پرسيد و او تأييد كرد . عمر گفت : چه كسى را گواه گرفتى ؟ - راوى گويد : نمىدانم گفت : مادرش يا خواهرش يا برادر يا مادرش را - عمر برخاست و بر منبر شد و گفت : چه مىشود مردانى را كه « ازدواج موقت » مىكنند و بر آن گواه عادل نمىگيرند و آن را آشكار نمىكنند . راوى گويد : اين سخن عمر را كسى براى من نقل كرد كه خودش پاى منبر او بوده و با گوش خود شنيده . گويد : مردم نيز از او پذيرفتند » . « 2 »
در كنز العمّال از « امّ عبدالله » دخت ابى خيثمة روايت كند كه : « مردى از شام آمد و در منزل او مسكن گزيد و گفت : بىهمسرى مرا در تنگنا گذارده ، زنى برايم بياب تا با او « ازدواج موقت » نمايم . گويد : او را به خواستگارى زنى راهنمائى كردم ، مهريه تعيين كردند و افراد عادلى بر آن گواه گرفتند . پس از آن تا آنجا كه خدا خواست با آن زن زندگى كردند سپس - از مدينه - بيرون رفت . خبر آن به گوش عمر بن خطّاب رسيد ، مرا خواست و پرسيد : آيا آنچه مىگويند درست است ؟ گفتم : آرى . گفت : هرگاه آن مرد بازگشت مرا خبر كن . هنگامى كه آمد عمر را آگاه كردم . در پى او فرستاد و گفت : چه چيز بر اين كار وادارت
هامش
( 1 ) . مصنف عبدالرزاق ، جلد 7 ص 500 . فتح البارى ، جلد 11 ص 76 كه در عبارت آن گويد : داستان را از او پرسيد و عمر صريحاً به آن اعتراف كرد . . .
( 2 ) . مصنف عبدالرزاق ، جلد 7 ص 500 . و 501 . مؤلف گويد : به نظر من « عمرو بن حوشب » اشتباه است و درست آن « عمرو بن حريث » است ، چنان كه بخشى از كلام عمر بعد از جمله : « بر آن گواه عادل نمىگيرند نيز حذف شده است . .