استفتاء كرد و گفت : « من با سختى از راه دور آمدهام . . . » و ديگرى از « مجاهد » پرسيد و گفت : « اين اولين حج من است و دلم با من همراهى نمىكند ، كدامين را كاملتر مىدانى : در احرام خود درنگ كنم [ تا وقت حج فرا رسد ] » يا آن را عمره قرار دهم ؟ » « 1 »
آرى ، امثال آنها ساكن حجاز نبودند تا بتوانند ، چنان كه عمر و عثمان و پيروان آنها فرموده بودند ، دوبار به مكه بيايند ! چه رسد به كسانى كه در تمام عمر خود تنها يك بار امكان حج مىيابند ، امثال آنها چگونه به سنت عمر عمل كنند ؟ از قديم گفته شده : « اگر خواستى پيروى نشوى چيزى را كه در توان مخاطب نيست طلب كن ! » و بدين خاطر بود كه مسلمانان ناچار شدند سنت عمر ، يعنى جدايى حج از عمره ، را كه در توانشان نبود رها سازند . البته برخى از آنها در حد توان خود ، بخشى از آن را گرفتند و بر احرام خود در بين حج و عمره پاى فشردند ، و گروهى چون پيروان امام احمد يكباره سنت عمر را ترك كردند .
در عين حال ، مسلمانان پيرو مكتب خلفا در طى قرون از توجيه اقدام خلفا عقبنشينى نكرده و تا توانستند به روايت حديث از پيامبر و اهل البيت و اصحاب آن حضرت در تأييد نظر خلفا ادامه دادند ، و در تأييد اقدام آنها گفتند : « خلفا براى ترغيب و تشويق مىزدند و سر مىتراشيدند ، چون حج تنها را افضل مىدانستند ! » و تا آنجا پيش رفتند كه اقدام خلفا را « اجتهاد » ناميدند و اين موضوع را از مسائل اجتهاديه دانستند و گفتند : « خليفه در اين مساله اجتهاد كرده است ! »
بنابراين ، مسلم شد كه خداوند اين حكم را فرموده ، پيامبرش آن را ابلاغ كرده ، و خليفه عمر [ در برابر آن ] اجتهاد نموده و حاصل اجتهاد او حكمى از احكام شرعى اسلام شده است ! ! !
هامش
( 1 ) . المحلى ، ج 7 ص 103 . .