در ماههاى حج حرام مىدانستند ، اين حكم را بس عظيم و ناروا دانستند و به سختى از آن دلتنگ شدند و توان از كف داده و گفتند : « يا رسول الله ! كدام حلال ؟ » فرمود : « همهى حلالها ، اين عمرهاى است كه با آن تمتع مىجوييم و هر كس قربانى به همراه ندارد كاملًا از احرام برون شود كه عمره تا روز قيامت داخل در حج گرديد » و فرمود : « بدون احرام اقامت كنيد تا روز ترويه كه فرا رسيد نيت حج كنيد و آنچه را كه پيشتر انجام دادهايد متعه به حساب آوريد » گفتند : « چگونه فرمانتان دادم همان كنيد كه من نيز اگر قربانى به همراه نياورده بودم ، همان مىكردم كه به شما فرمودم » و فرمود : « از احرام برون شويد و با زنان مباشرت كنيد » « 1 » كه دامنه اعتراض گسترش يافت و به پيامبر ( ص ) خبر رسيد كه مىگويند : « اكنون كه تا عرفه بيش از پنج روز نمانده فرمانمان مىدهد كه با زنانمان درآميزيم و در حالى به عرفه برويم كه از آلتهاى ما منى مىچكد ! » آرى ، پاسخ پيامبر ( ص ) را بدين گونه دادند تا به خشم آمد و چون به نزد عايشه رفت و او آثار خشم را در سيماى آن حضرت مشاهده كرد گفت : « چه كسى به خشمت آورده كه خدا بر او خشم بگيرد و در ورايتى گفت : - خدا در آتشش افكند » فرمود : « چرا به خشم نيايم در حالى كه فرمانى مىدهم و پيروى نمىشوم ! »
سپس به سخن برخاست و فرمود : « به من خبر رسيده كه گروهى چنين و چنان گفتهاند ! به خدا سوگند كه من از آنها نيكوكارتر و خداترسترم و در روايتى فرمود : - شما خوب مىدانيد كه من از شما خداترستر و راستگوتر و نيكوكارترم و اگر قربانى به همراه نداشتم از احرام برون مىشدم » گفتند : « يا رسول الله ! آيا برخى از ما در حالى به مِنى برود كه از آلتش مَنى مىچكد ؟ » فرمود : « آرى ، از احرام برون شويد و بوى خوش استعمال كنيد و با زنان درآميزيد و كارهاى
هامش
( 1 ) . همان ، ص 252 . .