كه خواست آن را عمره قرار دهد ، چنان كند . »
مؤلف گويد : « از آنچه گذشت ظاهر مىشود كه پيامبر ( ص ) تبليغ حكم « عمره تمتع » را به تدريج انجام داده است ، چون در « وادى العقيق » تنها عمر را از نزول وحى و فرمان جمع ميان حج و عمره آگاه كرد ، و در « عسفان » به سراقه فرمود كه خداوند در همين حج كه درآنيد عمرهاى را داخل گردانيد و هر كس طواف بيت گزارد و سعى صفا و مروه نمود از احرام خارج مىشود ، مگر كسى كه قربانى به دارد . و در « سرف » اين حكم را به تمام اصحاب خو ابلاغ كرد و عمل كنندگان به آن و ترك كنندگانش همه از اصحاب او بودند ، و ظاهر آن است كه تاركين اصحاب او از مهاجران قريش بودند ، كسانى كه در جاهليت آن را از زشتترين گناهان مىدانستند ! و بدين خاطر بود كه رسول خدا ( ص ) تبليغ حكم « عمره تمتع » را به تدريج انجام داد .
تا آنگاه كه پيامبر ( ص ) در بين صفا و مروه و در آخرين مرحله سعى بود « 1 » و وقت اداى آن فرا رسيد حكم نهايى بر او نازل گرديد و به اصحابش فرمود : « هر كس نيت حج كرده و قربانى به همراه ندارد ، آن را عمره قرار دهد » و فرمود : « اگر من هم بدانجا كه آغاز كردم بازگشتم ، قربانى به همراه نمىآوردم ، ولى من سر خود را بسته و قربانى به همراه آوردهام و اكنون هيچ حرامى از من حلال نگردد تا اين قربانى به قربانگاهش برسد ، كه « سراقه » برخاست و گفت : « احكام را براى ما به گونهاى بيان كن كه گويى همين امروز متولد شدهايم . آيا اين عمرهى ما مخصوص امسال ماست يا براى هميشه است ؟ » و پيامبر دو بار فرمود : « نه ، بلكه براى هميشه است » و انگشتانش را در يكديگر فرو برد و دو بار فرمود : « اين عمره تا روز قيامت داخل در حج گرديد . »
به اينجا كه رسيد قيامتى برپا شد و كسانى از صحابهى آن حضرت كه عمره را
هامش
( 1 ) . همان ، ص 239 . .