نووى در جاى ديگرى از شرح خود گويد : « مازرى گويد : « درباره متعهاى كه عمر انجام آن را در حج نهى كرده اختلاف شده است : برخى گفتهاند : « آن فسخ حج به عمره است » و برخى گفتهاند : « آن عمره در ماههاى حج اس كه حج همان سال را به دنبال آن به جاى آوردند » و بنابراين ، نهى عمر از آن براى ترغيب به « حج إفراد » بوده كه افضل است كه آنكه او معتقد به بطلان يا تحريم آن بوده است . » « 1 »
و قاضى عياض گويد : « ظاهر حديث جابر و عمران و ابو موسى اين است كه متعهاى كه در آن اختلاف كردهاند ، تنها فسخ حج به عمره است » گويد : « و بدين خاطر بود كه عمر رض - مردم را به خاطر انجام آن عقوبت مىكرد . او آنها را به مجرد انجام تمتع در ماههاى حج عقوبت نمىكرد ، بلكه تنها بدان خاطر بود كه او و سابر صحابه معتقد بودند كه فسخ حج به عمره مخصوص همان سال بوده است ، براى حكمتى كه پيشتر يادآور شديم . ابن عبدالبر گويد : « در بين علما خلافى نيست كه تمتعِ مراد از قول خداى متعال كه فرموده : ( فَمَنْ تَمَتَّعَ بِالْعُمْرَةِ إِلَى الْحَجِّ فَمَا اسْتَيْسَرَ مِنَ الْهَدْى ) : « و هر كس در پايان عمرهى تمتع حج را آغاز كند ، آنچه از قربانى كه مسيّرش شد » اين تمتع ، انجام عمره در ماههاى حج پيش از حج است . » گويد : « و حج قِران نيز نوعى از تمتع است ، چون با سقوط سفرش از بلد خويش به خاطر عبادت ديگر ، تمتع برده است » . گويد : « فسخ حج به عمره نيز
هامش
( 1 ) . خليفه عمر از « حج تمتع » نهى كرد و بر انجام آن كيفر كرد و فرمان داد تا حج و عمره را جداى از هم بگزارند ، همانگونه كه روايات گذشته بر آن تصريح داشت و اين دانشمندان چنين سخنانى را تنها براى معذور داشتن خليفه مىگويند ! .