است و اينكه گفته است : « حارث را نمىشناسيم » شايد مراد او عدم شناخت وثاقت حارث باشد » . « 1 »
امام احمد همچنين دربارهى حديث ابوذر گويد : « خداى بر اباذر ببخشايد ! اين حكم در كتاب خداى رحمان آمده است : ( فَهُم تَمَتَّعُ بِالْعُمْرَةِ إِلَى الْحَجِّ ) : « و كسى كه با عمره ، تمتع بجويد تا وقت حج فرا رسد » . مراد امام احمد آن است كه : « حكم اين آيه عامّ است و اختصاص به گروهى خاص ندارد ، و ابوذر چگونه با اين آيه مخالفت كرده است ؟ ! » امام احمد توجه نكرده كه اين روايت را به نام ابوذر جعل كردهاند ، همان گونه كه روايات ديگر را جعل كرده و به غير او نسبت دادند !
و همان گونه كه به رسول خدا ( ص ) نسبت دادند كه : « حج تنها به جاى آورد » و به امام على ( ع ) نسبت دادند كه به پسرش محمد گفته است : « پسرم ! حجّ تنها به جاى آور » در حالى كه در مباحث پيشين مخالفت او با خليفه عثمان را ديديم !
اما آنچه كه از « سعيد بن مسبّب » روايت كردهاند كه : « مردى از اصحاب رسول خدا ( ص ) نزد عمر آمد و شهايت داد كه در بيمارى منجر به فوت رسول خدا ( ص ) از آن حضرت شنيده كه « از عمره پيش از حج نهى كرده است » ، ما كه ندانستيم اين صحابى استشهاد كرده و نه عثمان و نه معاويه و نه ابن زبير و نه برادرش و نه ديگران هيچ يك به قول او استشهاد نكردهاند ؟ !
آرى ، همه اين احاديث و امثال آنها ، در دورانهاى متأخر و براى توجيه اقدام خلفا در تحريم « حج تمتع » جعل گرديده است ؛ و چه نيكو سخنى است سخن ابن قيم در زاد المعاد ، و ابن حزم در المحلّى :
ابن قيم گويد : « و ما خدا را بر خود گواه مىگيريم كه اگر براى هر حجى احرام
هامش
( 1 ) . المنتقى ، ج 1 ص 239 ، شرح حديث 3431 . .