به آن حضرت پيوستم ، به من فرمود : « اباموسى ! زمانى كه محرم شدى چه گفتى ؟ » گويد : « گفتم : لبيك و نيّت من همانند نيّت رسول خدا ( ص ) باشد . » فرمود : « آيا قربانى به همراه آوردهاى ؟ » گفتم : « نه » فرمود : « پس برو و طواف بيت به جاى آور و سعى صفا و مروه كن و از احرام بدرآى . . . » .
و تمام اين حديث در روايت پيش از آن چنين است كه گويد : « پس طواف بيت گزاردم و سعى صفا و مروه كردم و سپس نزد زنى از خويشاوندانم آمدم او موهايم را شانه زد و سرم را شست . »
و در روايت ديگرى گويد : « سپس نيت حج كردم » و در مسند احمد « روز ترويه » را بر آن افزوده و گويد : « من در زمان ابىبكر و عمر مردم را بدان فتوا مىدادم ، تا آنگاه كه در موسم حج ايستاده بودم و مردى آمد و گفت : « تو نمىدانى امير المؤمنين درباره مناسك چه حكم تازهاى مقرر داشته است ! »
و در عبارت بيهقى گويد : « نزديك حجر الاسود و مقام ابراهيم بودم و آنچه را كه پيامبر به من فرموده بود براى مردم بيان مىكردم كه مردى آمد و آهستهام گفت : « در فتوايت شتاب مكن كه اميرالمؤمنين در مناسك حكم جديدى مقرر داشته است . » « 1 » و من گفتم : « اى مردم ! هر كس را كه به چيزى فتوا دادم درنگ كند كه اميرالمؤمنين اكنون به سوى شما مىآيد و شما بايد به او اقتدا كنيد » و چون آمد گفتم : « يا اميرالمؤمنين ! حكم جديدى كه درباره مناسك دادهاى چيست ؟ » .
و در عبارت بيهقى گويد گفتم : « چيز تازهاى در مناسك پديد آمده ؟ » كه عمر از اين سخن برآشفت و گفت : « اگر به كتاب خدا عمل كنيم ، كتاب خدا فرمان به تمام مىدهد . » « 2 »
و در روايتى است كه ( گفت : ) خداوند عزّوجلّ فرموده : ( وَ أَتِمُّوا الْحَجَّ وَ
هامش
( 1 ) . سنن بيهقى ، ج 5 ص 20 .
( 2 ) . همان ، ج 4 ص 338 ، و ج 5 ص 20 ، و منحة المعبود ، حديث 1502 . .