تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معالم المدرستين ( بازشناسى دو مكتب ) ( فارسى ) — صفحة 298

مساهمون:

ص٢٩٨
چون فربانى به همراه داشته از احرام بيرون نيامده ، و فرموده : « اگر در ابتداى راه بودم قربانى به همراه نمىآوردم و آن را عمره قرار مىدادم » و فرموده : « عمره براى هميشه داخل در حج گرديد » و حاشا كه اباحفص اين معانى را در نيابد ! به ويژه پس از آنكه ابن‌عباس گويد : « شنيدم كه عمر مىگفت : به خدا سوگند من شما را از اين متعه نهى مىكنم و [ مىدانم كه ] آن در كتاب خدا هست و خود من همراه با رسول خدا ( ص ) آن را انجام دادم ! » يعنى عمره توأم با حج را ! « 1 » پس ، استشهاد خليفه به كتاب و سنت غير موجَّه است . و آنچه او را بدين كار واداشته چيزى است كه خود در حديث ديگرى بدان تصريح كرده است . راوى گويد : « عمربن خطاب از انجام عمره در ماه‌هاى حج نهى كرد و گفت : « من خود آن را با رسول خدا ( ص ) انجام دادم و اكنون از آن نهى مىكنم ، چون برخى از شما در ماه‌هاى حج ژوليده و خسته به عمره مىآيد و ژوليدگى و خستگى و لبيك‌گوئىاش تنها در عمره اوست ، سپس وارد مىشود و طواف بيت مىگزارد و از احرام به درمىآيد و جامه مىپوشد و بوى خوش استعمال مىكند و با اهل خود ، اگر با او باشند ، در مىآميزد تا روز ترويه فرا رسد و نيت حج كند و به مِنى برود و لبيك حجّى را گويد كه نه ژوليدگى دارد و نه خستگى ، مگر يك روز ! حال آنكه حجّ افضل از عمره است و اگر آن‌ها را به حال خود بگذاريم در زير اين درختچه‌هاى اراك با همسرانشان درمىآميزند ؛ و اين در حالى است كه ساكنان بيت الله را نه پستان شيردهى است و نه كشتزار حاصلخيزى ، و ربيع و بهار آن‌ها تنها به دست كسانى است كه بر آن‌ها وارد مىشوند ! » « 2 » و در روايت ديگرى است كه عمر گفت : « من مىدانم كه پيامبر و اصحابش
هامش
( 1 ) . سنن نسائى ، ج 2 ص 16 ، و چاپ بيروت ، ج 5 ص 135 . تاريخ ابن‌كثير ، ج 5 ص 122 . ابن‌كثير گويد : اسناد اين حديث خيلى خوب است ولى آن را روايت نكرده‌اند ! ( 2 ) . كنز العمال ، ج 5 ص 86 ، و حلية الاولياء ، ج 5 ص 205 . .