مىگويند ! به خدا سوگند كه من از آنها نيكوكارتر و خداترسترم . . . » . « 1 »
و در روايت « براءبن عازب » گويد : « رسول خدا و صحابه حركت كردند و همگى احرام بستيم و چون وارد مكه شديم فرمود : « حجّتان را عمره قرار دهيد » مردم گفتند : « يا رسول الله ! ما احرام حج بستيم چگونه آن را عمره قرار دهيم ؟ ! » فرمود : « ببينيد چه مىگويم و انجامش دهيد » كه همان سخن را تكرار كردند و آن حضرت به خشم آمد و نزد عايشه رفت و او آثار خشم را در چهرهاش ديد و گفت : « چه كسى شما را به خشم آورده كه خدايش به خشم آورد ؟ ! » فرمود : « چرا به خشم نيايم در حالى كه دستورى مىدهم و پيروى نمىشوم ؟ » « 2 »
عايشه درباره اين ماجرا گويد : « رسول خدا ( ص ) در روز چهارم يا پنجم وارد مكه شد و بعد با خشم نزد من آمد . گفتم : « يا رسول الله ! چه كسى شما را به خشم آورده كه خدا به جهنماش اندازد ؟ ! » فرمود : مگر متوجه نشدى كه مردم را به كارى فرمان دادم و آنها در انجامش ترديد مىكنند ؟ » « 3 »
و ابن عمر گويد : گفتند : يا رسول الله ! آيا انسان به مِنى برود و از آلتش مَنى بچكد ؟ ! » فرمود : « آرى » و به دنبال آن ، بسترها گسترده شد . « 4 »
و جابر گويد : « با رسول خدا ( ص ) به نيت حج احرام بستيم و چون به مكه رسيديم فرمود تا از احرام برون آييم و آن را عمره قرار دهيم كه اين كار بر ما
هامش
( 1 ) . صحيح بخارى ، ج 2 ص 52 ، و سنن ابنماجه ، ج 1 ص 992 ، حديث 298 .
( 2 ) . سنن ابنماجه ، ص 993 . مسند احمد ، ج 4 ص 286 . مجمع الزوائد ، باب فتح الحج الى العمره . زاد المعاد ، ج 1 ص 247 . المنتقى ، حديث 2428 .
( 3 ) . صحيح مسلم ، ص 879 ، حديث 130 . زاد المعاد ، ج 1 ص 247 . سنن بيهقى ، ج 5 ص 19 ، و منحة المعبود ، حديث 1051 .
( 4 ) . صحيح مسلم ، ص 884 ، حديث 142 . زاد المعاد ، ج 1 ص 248 . سنن بيهقى ، ج 4 ص 356 و ج 5 ص 4 . المنتقى ، حديث 2426 ، و مجمع الزوائد ، ج 3 ص 233 . .