تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معالم المدرستين ( بازشناسى دو مكتب ) ( فارسى ) — صفحة 292

مساهمون:

ص٢٩٢
خواستم مقنعه‌ام را برداريم و از گردنم جدا سازم كه او با چوبدستش به پايم زد . گفتم : مگر كسى را مىبينى ؟ سپس نيت عمره كردم و بازگشتم تا در « حصبه » [ / محل رمى جمرات ] به رسول خدا رسيديم . » « 1 » و در روايت صحيح بخارى است كه عايشه گفت : « يا رسول الله ! شما عمره گزارديد و من عمره نگزاردم . » فرمود : « عبدالرحمن ! خواهرت را به تنعيم ببر تا عمره بگزارد . » و او بر شترش نشانيد تا عمره گزارد . » « 2 » و در سنن ابوداود و سنن بيهقى از ابن عباس گويد : « رسول خدا ( ص ) عايشه را از « حصبه » به عمره نفرستاد مگر براى ريشه كنى پندار مشركان كه مىگفتند : « هرگاه پشت شتران بهبودى يافت و آثارش ناپديد شد و ما صفر فرا رسيد ، انجام عمره براى عمره گزار حلال مىشود . » و در عبارت بيهقى گويد : « رسول خدا ( ص ) عايشه را در ذيحجه به عمره نفرستاد مگر براى ريشه كنى پندار مشركان ، چون اين تيره قريشى و پيروان آن‌ها مىگفتند : « هرگاه آثار سفر ناپديد شد و پشت شتران بهبودى يافت و ماه صفر فرا رسيد ، انجام عمره براى عمره‌گزار حلال مىشود » آن‌ها انجام عمره را تا پايان ذيحجه و محرَّم حرام مىدانستند . » . و در عبارت طحاوى گويد : « به خدا سوگند ! رسول خدا ( ص ) عايشه را در ذيحجه به عمره نفرستاد مگر براى ريشه كنى پندار جاهليت . » « 3 » * * * آنچه كه درباره عمره تمتّع با حج يادآور شديم ، همگى در حجّة الوداع و در
هامش
( 1 ) . صحيح مسلم ، ص 880 ، حديث 134 . ( 2 ) . صحيح بخارى ، ج 2 ص 184 . ( 3 ) . سنن ابوداود ، ج 2 ص 204 . مسند احمد ، ج 1 ص 161 ، حديث 2361 . سنن بيهقى ، جخ 4 ص 354 ، و مشكل الآثار طحاوى ، جخ 3 ص 155 و 156 . .