ببرد » و فرموده : ( وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى بِبَعْضٍ فِي كِتابِ اللَّه ) : « و خويشاوندان نسبت به يكديگر در حكم خدا [ از ديگران ] سزاوارترند » و فرموده : ) يُوصِيكُمُ اللَّهُ فِي أَوْلادِكُمْ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْن ) : « خداوند درباره فرزندانتان به شما سفارش مىكند كه سهم الارث پسر به اندازه سهم دو دختر باشد » و فرموده : ( إِنْ تَرَكَ خَيْراً الْوَصِيَّةُ لِلْوالِدَيْنِ وَ الْأَقْرَبِينَ بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَى الْمُتَّقِين ) : « اگر خيرى [ / مالى ] بر جاى گذارد ، براى پدر و مادر و نزديكان شايستگى وصيت كند . »
و اكنون شما پنداشتهايد كه من از پدرم حق و ارثى نمىبرم و پيوند خويشاوندى ميان ما نيست ؟ ! آيا خداوند شما را به آيتى اختصاص داده و پيامبرش را از شمول آن خارج كرده است ؟ ! يا مىگوييد : « اهل دو ملت از هم ارث نمىبرند ؟ ! » آيا من و پدرم از ملت واحده نيستيم ؟ ! شايد شما از پيامبر خدا ( ص ) به عام و خاص قرآن داناتريد ! آيا حكم جاهليت را مىجوئيد ؟ ! »
سپس فاطمه ( س ) به خانهاش بازگشت و با ابوبكر قطع رابطه كرد و اين بريدگى ادامه يافت تا رحلت نمود . آن حضرت تنها شش ماه پس از رسول خدا ( ص ) زنده بود و چون وفات كرد ، شوهرش شبانه به دفن او پردخت و ابوبكر را آگاه نكرد .
آرى ، ابوبكر با حديثى كه تنها راوى آن خود او بود اجتهاد كرد و دختر رسول الله را از ارث پدرش محروم ساخت و خمس را از خويشاوندان پيامبر بازداشت و بر اين منوال كار خود را به پايان برد !
در دوران عمر :
امام على ( ع ) در پاسخ سئوال كسى كه گفت : « پدر و مادرم فداى تو باد ! ابوبكر و عمر در حق شما اهل البيت و خمس شما چه كردند . . . ؟ » فرمود : « عمر گفت : « شما را حقى است و من باور ندارم كه اگر فزونى گيرد ، كل آن براى شما باشد .