تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معالم المدرستين ( بازشناسى دو مكتب ) ( فارسى ) — صفحة 260

مساهمون:

ص٢٦٠
عمر گفت : « و آنچه در خيبر است ؟ » على گفت : « و آنچه در خيبر است . » عمر گفت : « و آنچه در فدك است ؟ » على گفت : « و آنچه در فدك است . » عمر گفت : « هان ! به خدا سوگند تا بدانجا كه گردن‌هاى ما را با اره‌ها قطع كنى ، نه ! » و ابوبكر سلاح و مركب و پاىافزار رسول خدا را به على داد و گفت : « بقيه ما ترك صدقه است » و يك باره كلّ ماترك رسول خدا ( ص ) حتى فدك را مصادره كرد و متعرض چيزى از بخشوده‌هاى پيامبر به ساير مسلمانان نشد ، و فاطمه درباره سه چيز با او به مخاصمه برخاست : 1 - درباره « فدك » كه رسول خدا ( ص ) به او بخشيده بود ، كه ابوبكر از وى بيّنه خواست و يك مرد و يك زن به نفع او گواهى دادند و شهادتشان رد شد چون دو مرد يا يك مرد و دو زن نبودند . 2 - درباره ارث خود از رسول خدا ( ص ) ، كه فاطمه ده روز پس از وفات پيامبر همراه على و عباس نزد ابوبكر آمد و گفت : « ميراث من از پدرم رسول الله ؟ » كه ابوبكر گفت : « منقول يا غير منقول ؟ » گفت : « فدك و خيبر و صدقه او در مدينه را به ارث مىبرم ، همان‌گونه كه دخترانت از تو ارث مىبرند » و ابوبكر گفت : « به خدا سوگند پدرت بهتر از من بود و تو به خدا سوگند بهتر از دختران منى » . و در روايتى ديگر فاطمه به او گفت : « اگر بميرى چه كسى از تو ارث مىبرد ؟ » . ابوبكر گفت : « فرزندان و خانواده‌ام » . گفت : « پس چه شد كه تو به جاى ما از رسول خدا ارث برده‌اى ؟ ! » گفت : « اى دختر رسول خدا ! من چنين نكردم ؛ من از پدرت نه زمينى را به ارث برده‌ام و نه طلا و نقره و غلام و فرزندى را » .