شوند ؛ و تصور اينكه اين قبيله ، قبيلهاى جنگجو بوده باشند ، تا مراد از « مغنم و غنيمت » در اين فرمان « غنايم جنگى » باشد ، مردود است . پس ، به ناچار بايد مراد از « مغنم » مطلق اموال اكتسابى باشد .
همچنين مضمون نامههاى رسول خدا ( ص ) به ساير قبايل عرب است كه اسلام آورده بودند ، و نيز ، دستور العملهائى كه براى واليان خود مىنوشتند ، مانند آنچه كه در دستورالعمل واليان آن حضرت در يمن آمده كه : « والى بايد خمس غنايم را بگيرد ؛ و نيز ، صدقاتى را كه بر مؤمنان واجب شده است . » .
و نيز ، آنچه كه در نامه رسول خدا به قبيله سعد آمده كه : « بايد خمس و صدقه را به فرستاده آن حضرت بپردازند . » چون اين قبيله در هيچ جنگى درگير نشده بود تا پيامبر ( ص ) خمس غنايم جنگى آنها را مطالبه نمايد ، و جز اين نيست كه آن حضرت پرداخت صدقات واجب و پرداخت خمسِ كسب و درآمد آنها را مطالبه فرموده است .
همچنين ، مراد از « خمس غنايم » در ساير نامههاى آن حضرت به قبايل عربى مسلمان شده ، خمس درآمدهاى كسب و كار آنها بوده است .
و آنچه كه نظر ما را تاييد و تأكيد مىكند اين است كه حكم جنگ در اسلام ، مخالف آنى است كه عرب جاهلى بر آن بود ؛ چون هر قبيلهاى در جاهليت حق داشت به غير همپيمان خود يورش برد و اموال آنها را هرگونه كه شد غارت كند و به گاه يورش ، هر كس هر چه را غارت كرده و به يغما ستانده بود ، مالك آن مىشد و چيزى جز پرداخت يك چهارم آن به رئيس قبيله بر عهده نداشت ؛ ولى در اسلام چنين نبود تا پيامبر هم بتواند خمس و يك پنجم غنايم جنگى آنها را به جاى يك چهارمى كه به رئيس خود مىدادند مطالبه نمايد ؛ نه ، رهبر اسلامى كسى است كه جنگ را براساس قوانين اسلام مقرر مىدارد و مسلمانان دستورات او را تنفيذ و اجرا مىكنند . و بعد ، اين حاكم است كه خود يا
معالم المدرستين ( بازشناسى دو مكتب ) ( فارسى ) — صفحة 247
مساهمون: السيد مرتضى العسكري
ص٢٤٧