چيزى را جا به جا نكنم ؛ در حالى كه فرمان خدا برتر از فرمان اميرالمؤمنين است ، و به خدا سوگند ! اگر [ راههاى ] آسمان و زمين بر بندهاى مسدود گردد و او خداترس باشد ، به يقين خداى سبحان راه نجاتى براى او قرار خواهد داد ! » و بعد به سپاهيان گفت : « صبحگاهان براى دريافت غنايم خود حاضر شويد . » و آنها آمدند و از خُمس غنايم را كنار گذاشت و بقيه را ميان آنها تقسيم كرد . »
گويد : « زياد به او نوشت : « به خدا سوگند ! اگر زنده ماندم بند از بندت را ذرّه ذرّه جدا خواهم كرد ! »
و حاكم گويد : « معاويه پس از آنكه از اقدام حكم در تقسيم غنايم باخبر شد ، مأمورى را به سوى او فرستاد تا در بندش كرده و محبوسش نمايد و او در همان حال بمرد و مدفون شد و گفت : « من دادخواهى مىكنم » .
و در شرح حال او در تهذيب التهذيب گويد : « معاويه مأمور ديگرى فرستاد و او حكم را در بند و زندانى كرد و وى در حال قيد و بند وفات كرد . » « 1 »
و طبرى و ديگران گويند : « حكم گفت : « خداوندا ! اگر نزد تو خيرى دارم ، مرا بميران ! » كه در مرو خراسان وفات كرد . »
مؤلف گويد : « برخى از علما اين خبر را ناخوش داشته و آن را ناقص و تحريف شده آوردهاند ؛ مانند ذهبى كه در تاريخش گويد : « پس به او نوشت : « هيچ طلا و نقرهاى را تقسيم مكن . » و او در پاسخ نوشت : « به خدا سوگند ! اگر آسمانها بسته باشند . . . »
هامش
( 1 ) . مستدرك حاكم و تلخيص آن در حاشيه ، ج 3 ص 442 . طبقات ابنسعد ، چاپ اروپا ، ج 7 قسمت اول ص 18 . استيعاب ، ج 1 ص 118 . اسدالغابه ، ج 2 ص 36 . تاريخ طبرى ، چاپ اروپا ، ج 2 ص 111 . تاريخ ابناثير ، چاپ اروپا ، ج 3 ص 391 . تاريخ ذهبى ، ج 2 ص 220 . تاريخ ابن كثير ، ج 8 ص 47 ، و تهذيب التهذيب ، ج 5 ص 288 . و نيز ، به شرح حال حكم در تقريب التهذيب ، ج 1 ص 192 ، و جوامع السيره ، ص 306 مراجعه نماييد . .