اينكه معاويه نتيجهى اجتهاد خاص خود را نيز بر آن افزوده است .
در طبقات ابن سعد گويد : « هنگامى كه عمر بن عبدالعزيز فرمان داد تا بخشى از خُمس را به بنىهاشم بازگردانند ، گروهى از آنان گرد هم آمدند و نامهاى نوشتند و با نمايندهاى به سوى او فرستادند تا از او به خاطر صلهى رحمى كه در حق آنها روا داشته سپاسگزارى نمايند ؛ چون آنها از زمان معاويه تا آن روز همواره در تنگنا و نادارى بودند . . . » « 1 »
و نيز ، گويد : « علىبن عبدالله بن عباس و ابو جعفر محمدبن على گفتند : « از زمان معاويه تا امروز هيچ خمسى در بين ما تقسيم نشده است . » « 2 »
اما نتيجه اجتهاد خاص معاويه در اينباره را حاكم در مستدرك ، ذهبى در تلخيص ، ابن سعد در طبقات ، ابن عبدالبرّ در استيعاب و ابن اثير در اسدالغابه در شرح حال « حَكَم بن عمرو » آوردهاند . و نيز ، طبرى و ابن اثير و ذهبى و ابن كثير در حوادث سال 50 هجرى ؛ حاكم گويد :
« زياد ، حكم بن عمرو غفارى را با سپاهى به سوى خراسان فرستاد و آنها غنايم بسيارى به دست آوردند و زياد به او نوشت : « اما بعد ، امير المؤمنين [ / معاويه ] فرمان داده تا طلا و نقرهها را براى او جداسازى و هيچ زر و سيمى را بين مسلمانان تقسيم ننمايى ! »
و در تاريخ طبرى چنين است كه : « اميرالمؤمنين فرمان داده تا همه طلاها و نقرهها و نفايس را براى او كنار بگذارى و تا آنها را جدا نكردى هيچ چيز را جابهجا مكن ! »
و حكم بن عمرو به او نوشت : « اما بعد ، نامهات رسيد . نوشتهاى كه اميرالمؤمنين فرمانم داده تا همه زر و سيمها و نفايس را براى او كنار بگذارم و
هامش
( 1 ) . طبقات ابنسعد ، چاپ اروپا ، ج 5 ص 289 .
( 2 ) . همان . .