و حظّ آن دو نيز هست .
اكنون كه ثابت شد پيامبر ( ص ) « خمس » غنايم جنگى و غنايم غير جنگى هر دو را دريافت مىكرد ، و از هر كه اسلام مىآورد مىخواست تا خمس دستاوردهاى خود را - به جز آنچه كه مشمول وجوب صدقه بود - پرداخت نمايد ، اكنون به بحث و بررسى « جايگاه خمس » و موارد مصرف آن مىپردازيم :
جايگاه خمس در كتاب و سنّت :
نخست - در قرآن كريم :
آيهى خمس با صراحت بر آن است كه « خمس » از آنِ خدا و رسول و ذى القربى ، و يتيمان و مسكينان و در راه ماندگان است . اينك مىپرسيم : « ذى القربى » و كسانى كه در اين آيه به دنبال ذى القربى آمدهاند كيانند ؟
الف - ذى القربى
شأن « ذى القربى » و « قربى » و « اولى القربى » [ / خويشاوند ] در كلام عرب ، از حيث مرجعِ ضمير و ظاهر ، شأن « والدين » است ؛ يعنى : همانگونه كه هر جا لفظ « والدين » بيايد ، مراد از آن والدينِ كسانى است كه پيش از آن صريح يا مضمر يا مقدّر معرفى شدهاند ، لفظ ، « قربى و اولى القربى و ذوى القربى » نيز چنين است ؛ نمونه آشكار و صريح آن در قرآن كريم آيه 113 سوره توبه است كه مىفرمايد : ( ما كانَ لِلنَّبِيِّ وَ الَّذينَ آمَنُوا أَنْ يَسْتَغْفِرُوا لِلْمُشْرِكينَ وَ لَوْ كانُوا أُولي قُرْبى ) يعنى : « پيامبر و مؤمنان نبايد براى مشركان استغفار كنند ، اگر چه از نزديكانشان باشند » كه مراد از « اولى القربى » [ / نزديكان ] در اينجا ، نزديكان پيامبر و مؤمنانى است كه در ابتداى آيه با صراحت ذكر شدهاند .
و نمونه مُضمر آن يه 152 سوذه انعام است كه مىفرمايد : ( وَ إِذا قُلْتُمْ فَاعْدِلُوا وَ لَوْ كانَ ذا قُرْبى ) : « و هرگاه سخن مىگوئيد ، عدالت بورزيد ، اگر چه دربارهى نزديكان باشد » كه مراد از « ذا قربى » در اينجا ، مرجع ضمير در ( قُلْتُم )