تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معالم المدرستين ( بازشناسى دو مكتب ) ( فارسى ) — صفحة 173

مساهمون:

ص١٧٣
مىآورند كه اگر چنين نكنند از خيانتكاران محسوب شده و ننگ آن را بر خانواده خويش تحميل و عذابش را در قيامت تحمل مىكنند ! و حاكم اسلامى نيز - پس از اخراج خمس - سهم پياده و سوار را تعيين ، و بخشى را به زنان مجاهدان اختصاص مىدهد ، و گاهى غايب از جنگ را نيز در غنايم شريك مىسازد ، و گاهى نيز ، به « مؤلفة قلوبهم » بسى بيش از مومن مجاهد مىبخشد . و حال كه اعلان جنگ و اخراج « خمس غنايم جنگى » در زمان رسول خدا ( ص ) ، از شئون پيامبر است ، پس معناى درخواست خمس از مردم و تأكيد بر آن در نامه‌ها و عهدنامه‌هاى پياپى ، چيزى جز خمس اموال و دستاوردهاى مخاطبان نباشد ، خمسى همانند صدقه كه ويژه غنايم جنگى نيست . بنابراين ، چاره‌اى نداريم جز آنكه واژه « مغنم » و « غنايم » را كه در اين نامه‌ها و عهدنامه‌ها آمده ، يا به همان معناى لغوى : « دستيابى بدون مشقت بر اشياء » حمل كنيم و يا به معناى شرعى آن يعنى : « آنچه كه از راه جنگ و غير جنگ به دست آمده است » تفسير نمائيم . و بر آن بيفزائيد آنچه را كه پيش از اين در تفسير ( غنيمت ) ، در ابتداى اين مبحث آورديم ، كه غنيمت در جامعه اسلامى پس از تدوين كتب لغت ، در غنايم جنگى به كار برده شد و « حقيقت متشرعه » گرديد ؛ بنابراين ، حمل چيزى كه در حديث رسول خدا آمده ، بر آنچه كه قريب دو قرن بعد در عرف مردم پذيرفته شده ، صحيح نيست . و امّا آنچه كه در برخى از اين نامه‌ها و عهدنامه‌ها با عنوان : « حظّ الله و حظّ الرسول » يا « حقّ النّبى » يا « سهم النّبى » و امثال آن ذكر شده ، همان چيزى است كه در اين آيه كريمه آمده است : ( وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ و . . . ) و نيز ، د رسنّت نبوى كه اين آيه را تفسير و تبيين مىكند ، آنجا كه « سهم خدا و سهم پيامبر » از « غنايم » يعنى « خمس » را تعيين مىكند كه حق آن دو