فرمانش مىدهد تا در تمام كارهاى خود تقواى الهى پيشه كند و اينكه « خمس خدا » را از « غنايم » بگيرد و « صدقات » ى را كه خدا بر مؤمنان واجب فرموده دريافت كند : از محصول ديمزارها يك دهم و از محصول آبيارى دستى يك بيستم . » « 1 »
ج - عهدنامه آن حضرت براى قبيله « سعد هذيم » از قضاعه و قبيله « جذام » در نوشتهاى واحد ، كه « صدقات » واجب را به آنها ياد داده و فرمانشان مىدهد كه « صدقه » و « خمس » را به فرستادگان او : « ابَىّ و عنبسه » يا كسى كه آن دو مىفرستند تحويل دهند . » « 2 »
رسول خدا ( ص ) هنگامى كه از دو قبيله « سعد و جذام » مىخواهد كه صدقه و خمس را به فرستادگان او يا نمايندگان آنها تحويل دهند ، چنان نبوده كه خمس غنايم جنگِ آنها با كفار را از ايشان مطالبه كند ، بلكه مراد آن حضرت تنها صدقات و خمس واجب شده بر آنها از سود كار و دستاوردها بوده است .
د - همچنين عهدنامهاى است كه براى « مالكبن احمر جذامى » و پيروان مسلمان او نوشته كه : « تا آنگاه كه نماز را بر پاى بدارند و از مسلمانان پيروى كنند و از مشركان دورى نمايند و « خمس غنايم » را بپردازند و سهم غارمين و وامداران و . . . را بدهند ، در امانند . . . » . « 3 »
هامش
( 1 ) . فتوح البلدان ، باب يمن ، ج 1 ص 82 . سيره ابن هشام ، ج 4 ص 265 - 266 . تاريخ طبرى ، ج 1 ص 1727 - 1729 . تاريخ ابن كثير ، ج 5 ص 76 . خراج ابويوسف ص 85 . در اين باره روايت ديگرى نيز هست كه حاكم در ج 1 ص 395 و 396 مستدرك و متقى هندى در ج 5 ص 517 كنز العمال آن را آوردهاند .
( 2 ) . طبقات ابنسعد ، ج 1 ص 270 . « جذام » قبيله بزرگى از قحطانيان بود كه در جمهره ابن حزم ص 420 - 421 ، نسب آنها ذكر شده است . « سعد هذيم » نيز از تيرههاى قضاعه و منسوب به قحطان است كه نسب آنها در جمهره ص 477 ، آمده است .
( 3 ) . اسد الغابه ، ج 4 ص 271 . اصابه ، ج 3 شماره 7593 . لسان الميزان ، ج 3 ص 20 ، كه نام او در آن به جاى مالك ، مبارك آمده است . مالك از تيرههاى كهلان و زيستگاه آنها بين « مدين » به سوى « تبوك » بوده و چون اسلام آورد از رسول خدا خواست تا براى او نامهاى بنويسد و قومش را به اسلام دعوت كند كه آن حضرت نامه را در پوستى به عرض چهار انگشت و طول يك وجب براى او نوشت . .