« صفيّه ( رض ) از « صفى » بود . » يعنى : صفيّه دختر حىّبن اخطب از كسانى بود كه پيامبر ( ص ) آن را از غنائم خيبر براى خود برگزيد ، و واژهى صفىّ و صفايا به كرّات در احاديث آمده است . » .
گويد : « و در حديث على و عباس آمده است كه آن دو در حالى كه درباره « صوافى » اى كه خدا از اموال بنىنضير به پيامبرش بازگردانيده بود مخاصمه مىكردند وارد بر عمر ( رض ) شدند . و صوافى : املاك و اراضى بدون مالكى است كه صاحبش كوچ كرده يا مرده باشند و وارثى نداشته باشد . واحد آن « صافيه » است . ازهرى گويد : « به زمينهائى كه سلطان براى خاصّه خود برمىگزيند صوافى گويند . » .
لغتشناسان بعدى مانند « ابنمنظور » نيز اين معنى را از « ازهرى و ابناثير » گرفتهاند . ابن منظور در لسان العرب ، مادّه « صفا » گويد :
« و خلاصه نظر آنها اين است كه : صفى كه جمع آن صفاياست ، به چيزى گفته مىشود كه رئيس از غنادم غير منقول جنگ برمىگزيند ، و صافيه كه جمع آن صوافى است ، به چيزى گفته مىشود كه سلطان از اراضى و كشتزارها جدا مىكند . » .
نمىدانم چگونه اين سخن صحيح است ، درحالى كه ديديم خليه عمر فدك و خيبر و آبادىهاى ديگرى را « صفايا » ى رسول خدا ( ص ) ناميد .
و ابوداود ، « 1 » متوفاى 257 ه - ، در سنن خود بابى را به نام : « باب صفايا رسول الله » ترتيب داده و به معرفى آبادىهاى ذكر شده در حديث عمر و
هامش
( 1 ) . ابوداود سليمانبن اشعث سيستانى صاحب كتاب سنن ، گويد : « پنجاه هزار حديث از رسول خدا ( ص ) را نوشتم و بعد ، احاديث كتاب سنن را از بين آنها انتخاب كردم و چهار هزار و هشتصد حديث را در آن وارد نمودم و صحيح و شبه صحيح و نزديك به آن را يادآور شدم . در بصره سكنى گزيد و در همان شهر وفات كرد . .