تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معالم المدرستين ( بازشناسى دو مكتب ) ( فارسى ) — صفحة 137

مساهمون:

ص١٣٧
توانستند با شتران ببرند از آنِ ايشان باشد ، و آن‌ها با ششصد شتر بيرون شده و به « خيبر » و ديگر مكان‌ها رفتند و خداوند سلاح‌ها و اراضى و نخلستان‌هاى بسيارى را كه برجاى نهاده بودند ، همه را براى رسول خدا ( ص ) قرار داد و عمر گفت : « آيا آنچه را كه به دست آورده‌اى تخميس نمىكنى ؟ » يعنى : « آيا خُمس آن را جدا نمىكنى تا بقيه را ميان مسلمانان تقسيم نمائى ؟ » كه رسول خدا ( ص ) فرمود : « چيزى را كه خداوند ، جداى از مسلمانان ، براى من قرار داده و فرموده : ( ما أَفاءَ اللَّهُ عَلى رَسُولِه . . . ) آن را همانند چيزى كه دو سهم آن براى مسلمانان است ، قرار نمىدهم . » واقدى و ديگران گويند : « آن حضرت خرج خانواده‌ى خود را از اموال بنىنضير ، كه خالصه‌ى او بود ، مىپرداخت و به هر كه مىخواست مىبخشيد و هرچه را مىخواست نگه مىداشت و خادم خود ابورافع را كاگزار آن قرار داده بود . » « 1 »

4 - صفىّ :

« صفىّ » كه جمع آن « صفايا » است ، در جاهليت به چيزى گفته مىشد كه رئيس قبيله از اموال به چنگ آمده از راه درگيرى - پيش از تقسيم - دريافت مىكرد . « صفىّ » در شريعت اسلام ، مال منقول و غير منقولى است كه خالصه و ويژه رسول خدا ( ص ) است و مسلمانان در آن سهمى ندارند ، و اين جداى از سهم او
هامش
( 1 ) . آنچه از داستان بنىنضير يادآور شديم ، از مغازى واقدى ، ص 363 - 378 بود . همچنين مقريزى در امتاع الأسماع ، ص 178 - 182 ، فشرده‌ى آن را ذكر كرده است ، و نيز مراجعه كنيد : تفسير آيه در تفسير طبرى . و ابورافع غلامى قبطى از عباس بود كه آن را به پيامبر بخشيد و آن حضرت آزادش نمود و كنيز خود سلمى را به عقد او درآورد . در مكه اسلام آورد و در احد و مابعد آن حضور يافت و پسرش رافع كاتب امام على ( ع ) بود . ابورافع در زمان خلافت عثمان يا بعد از او وفات كرد . شرح حالش در اسدالغابه ( ج 1 ص 41 و 77 ) آمده است . .