تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معالم المدرستين ( بازشناسى دو مكتب ) ( فارسى ) — صفحة 138

مساهمون:

ص١٣٨
در خُمس است . « 1 » آنچه يادآور شديم از روايات زير به دست مىآيد : الف - ابوداود در سنن خود از خليفه عمر روايت كند كه گفت : « رسول خدا ( ص ) را سه خالصه بود : بنىنضير ، خيبر و فدك . . . » . « 2 » و در حديثى ديگر گويد : « خداوند رسول الله ( ص ) را خاصّه‌اى بخشيد كه به احدى از مردم نبخشيد و فرمود : ( فَمَا أَوْجَفْتُمْ عَلَيْهِ مِنْ خَيْلٍ وَ لاركاب وَ لَكِنْ يُسَلِّطُ رُسُلَهُ عَلَيَّ مَنْ يَشَاءُ وَ اللَّهِ عَلِيٌّ كُلُّ شَيْءٍ قَدِيرٌ ) يعنى : « [ آنچه را كه خدا از آنان به رسولش بازگردانيد چيزى است ] كه شما نه اسبى بر آن تاختيد و نه شترى ، ولى خداوند رسولان خود را بر هر كه خواهد مسلّط مىكند ، و خدا بر هر چيز تواناست » « 3 » و اين خداوند بود كه اموال بنىنضير را به پيامبر بازگردانيد . . . » . و در حديثى ديگر ، پس از ذكر آيه‌اى كه گذشت گويد : « اين‌ها خاصّه‌ى رسول خداست : آبادىهاى عربى فلان و فلان . » . و ابوداود از « زهرى » گويد : « پيامبر ( ص ) اهل فدك و آبادىهاى ديگرى را محاصره كرد و آن‌ها خواستار صلح شدند و آيه : ( فَمَا أَوْجَفْتُمْ عَلَيْهِ مِنْ خَيْلٍ وَ لاركاب ) مىگويد : « اين‌ها بدون جنگ به دست آمده‌اند » گويد : « و اموال بنىنضير خالصه‌ى رسول خدا گرديد ؛ چون آنجا را با زور فتح نكرد بلكه از راه صلح فتح شد . » از آنچه يادآور شديم ثابت مىشود كه تحليل‌گرى چون « ابن‌اثير » نيز ، به حقيقت نرسيده است . او در نهاية اللغة ، ماده « صفا » گويد : « صفى چيزى است كه رئيس سپاه پيش از تقسيم غنائم براى خود برمىدارد و بدان « صفيّه » گفته مىشود و جمعش صفاياست ، و حديث عايشه از همين باب است كه گفت :
هامش
( 1 ) . نهاية اللغة ابن اثير . ( 2 ) . سنن ابوداود ، كتاب الخراج ، ج 3 ص 141 ، و الأموال ابوعبيد ، ص 9 . ( 3 ) . حشر / 6 . .
معالم المدرستين ( بازشناسى دو مكتب ) ( فارسى ) — صفحة 138 | السيد مرتضى العسكري / محمد جوادى كرمى