نازل گرديد كه : ( يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْأَنْفالِ قُلِ الْأَنْفالُ لِلَّهِ وَ الرَّسُولِ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أَصْلِحُوا ذاتَ بَيْنِكُمْ وَ أَطِيعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِين ) يعنى : « از تو دربارهى انفال مىپرسند ، بگو : انفال از آنِ خدا و رسول است . پس ، از خدا بترسيد و دشمنىها را به صلح و صفا مبدّل كنيد و خدا و رسولش را اطاعت نماييد اگر ايمان داريد » .
در سيره ابنهشام ، تاريخ طبرى ، سنن ابوداود و ديگر كتب ، روايتى است كه گويد : « رسول خدا ( ص ) فرمان داد تا هر چه را كه افراد سپاه جمع كرده بودند ، همه را گرد هم آورند كه مسلمانان دربارهى آن اختلاف كردند و آنها كه آن را جمع كرده بودند گفتند : « اين از آنِ ماست » و آنها كه با دشمن جنگيده و او تعقيب كرده بودند گفتند : « به خدا سوگند اگر ما نبوديم شما بدانها نمىرسيدند ، ما بوديم كه دشمن را از شما بازداشتيم تا بدانها رسيديد » و آنها كه از رسول خدا ( ص ) پاسدارى مىكردند گفتند : « به خدا سوگند شما از ما بدان سزاوارتر نيستيد ، ما هم مىتوانستيم غنايمى را كه پاسدارى نداشت برگيريم ، ولى ما از هجوم دشمن بر رسول خدا ( ص ) ترسيديم و خود را سپر بلاى آن حضرت ساختيم . پس شما از ما بدان سزاوارتر نيستيد » .
همچنين ابنهشام از « عبادةبن صامت » روايت كند كه دربارهى سوره انفال گفت : « اين سوره دربارهى ما بدريان نازل شد ، آنگاه كه دربارهى « نفل » آن اختلاف و بدخلقى كرديم ، كه خداوند آن را از دست ما گرفت و در اختيار رسول خدا ( ص ) قرار داد و آن حضرت آن را به نحو مساوى ميان مسلمانان تقسيم كرد . » .
و از « ابو اسيد ساعدى » روايت كند كه گفت : « در جنگ بدر شمشير عائذ مخزومى به نام مرزبان را به چنگ آوردم و آنگاه كه رسول خدا ( ص ) به مردم فرمان داد تا هرچه را كه از « نفل » در دست دارند بازگردانند ، رفتم و آن را در « نفل » انداختم . »
معالم المدرستين ( بازشناسى دو مكتب ) ( فارسى ) — صفحة 141
مساهمون: السيد مرتضى العسكري
ص١٤١