ابنهشام گويد : « پس از آن رسول خدا ( ص ) با سپاه و اسيران مشرك رو به سوى مدينه آورد و چون از « تنگه صفراء » گذشت بر شنزارى فرود آمد و « نفل » ى را كه خدا از مشركان به مسلمانان بازگردانده بود به طور مساوى ميان آنها تقسيم كرد . » « 1 »
از آنچه گذشت درمىيابيم كه خداوند متعال به گاه استعمال لفظ « انفال » در اين آيه كريمه ، همان معناى لغوى : « عطا و بخشش » را از آن اراده فرموده است ، يعنى : آنچه را كه شما از اموال دشمن به دست آورديد ، از باب چپاول و غارتِ پذيرفته شده در قانون جاهلى نيست تا آن را تملك نمائيد ، بلكه اين عطا و بخششى از خداست ، چون اصل آن از آنِ خدا و رسول است و شما بايد آن را به رسول خدا بازگردانيد تا هرگونه صلاح ديد به مصرفش رساند .
و از اينجا تناسب به كارگيرى لفظ « انفال » در احاديث امامان اهل البيت ( ع ) را نيز درمىيابيم كه : « انفال شامل تمام چيزهائى است كه از منطقه جنگى بدون جنگ به دست آمده ، و نيز ، همه سرزمينهائى كه صاحبان آن بدون جنگ از آنجا كوچ كردهاند ، و آنچه در تيول ملوك و پادشاهان بوده و غصبى نباشد ، و نيز ، بيشهزارها و بيابانها و زمينهاى موات و امثال آن » « 2 » كه تمام اينها عطا و بخشش خدا وهبهاى به رسول خداست و پس از او آنِ ائمه ( ع ) است ؛ و انفال
هامش
( 1 ) . سيره ابنهشام ، ج 2 ص 283 - 286 ، و در چاپ ديگر ، ج 2 ص 296 ، و تفسير آيه در تفسير طبرى . عبادةبن صامت ابووليد انصارى خزرجى ، در عقبه اول و دوم و همه مشاهد رسول خدا ( ص ) حضور داشته و يكى از نقيبان انصار و از حافظان قرآن در زمان پيامبر بود . در سال 34 يا 45 هجرى در رمله يا بيت المقدس وفات كرد . شرح حالش در اسد الغابه ، ج 3 ص 107 ، آمدهس ات ؛ و ابو اسيد مالكبن ربيعه انصارى خزرجى در برد و ما بعد آن حضور داشت . درباره وفات و اختلاف شده كه در سال 60 يا 65 هجرى بوده . شرح حالش در اسدالغابه ، ج 4 ص 297 ، آمده است ؛ و بنو عائذبن عبداللهب مخزوم تيرهاى از قريش بودند ه نسب آنها در « نسب قريش » مصعب زبيرى ، ص 299 ، آمده است .
( 2 ) . بحار الانوار ، كتاب الخمس ، ج 96 ص 204 - 214 . .