تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معالم المدرستين ( بازشناسى دو مكتب ) ( فارسى ) — صفحة 123

مساهمون:

ص١٢٣
و در اصابه گويد : « خالد زن زيبا روى مالك را ديد و مالك پس از آن به همسرش گفت : « مرا به كشتن دادى ! » يعنى : به زودى به خاطر تو كشته مىشوم » . « 1 » و در تاريخ يعقوبى گويد : « خالد كه آن زن را ديد به شگفت آمد و گفت : « به خدا سوگند پيش از آنكه به نزد قومت بازگردى تو را مىكشم ! » « 2 » و در كنز العمال گويد : « خالدبن وليد ادّعا كرد كه ملك‌بن نويره با سخنى كه گفته و به خالد رسيده ، مرتدّ شده و مالك آن را انكار كرد و گفت : « من بر دين اسلامم و هيچ تغيير و تبديلى انجام ندادم » و ابوقتاده و عبدالله‌بن عمر به نفع او شهادت دادند ، ولى خالد او را پيش انداخت و به ضراربن الأزور دستور داد تا گردنش را زد ، و بعد ، همسر او « امّ تميم » را گرفت و با وى درآميخت » . « 3 » و در وفيات الأعيان و فوات الوفيات و تاريخ ابىالفداء و تاريخ ابن‌شحنه گويند : « عبدالله‌بن عمر و ابوقتاده انصارى كه حاضر بودند ، با خالد درباره‌ى مالك سخن گفتند و او سخنشان را نپسنديد و مالك گفت : « خالد ! ما را نزد ابوبكر فرست تا او درباره‌ى ما قضاوت كند ، كه تو غير ما را كه جرمش بيش از ما بوده ، نزد او فرستاده‌اى ! » و خالد گفت : « نه ، خدا مرا نبخشد اگر تو را نكشم » و به ضراربن الأزور دستور داد گردنش را بزند . مالك به همسرش نظر كرد و به خالد گفت : « اين است كه مرا كشت ! » چون آن زن در غايت جمال و زيبائى بود ، و خالد گفت : « بلكه خدا تو را كشت كه از اسلام برگشتى » مالك گفت : « من بر دين اسلامم » . خالد گفت : « ضرار ! گردنش را بزن ! » . ضرار گردنش را زد و بعد ، سرش را كه بسيار پرمو بود ، پايه ديگ
هامش
( 1 ) . الاصابه ، ج 3 ص 337 . ( 2 ) . تاريخ يعقوبى ج 2 ص 131 . ( 3 ) . كنزالعمال ، چاپ اول ، ج 3 ص 132 . .