تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معالم المدرستين ( بازشناسى دو مكتب ) ( فارسى ) — صفحة 125

مساهمون:

ص١٢٥
و در تاريخ يعقوبى گويد : « ابوقتاده خود را به ابوبكر رسانيد و او را از ماجرا آگاه كرد و سوگند خورد كه ديگر در زير لواى خالد ، كه مالك مسلمان را كشته ، نخواهد رفت . و در تاريخ طبرى از عبدالرحمن‌بن ابىبكر گويد : « از جمله كسانى كه به اسلام مالك گواهى داد ، ابوقتاده بود و او با خدا عهد كرد كه ديگر در هيچ جنگى با خالد همراه نشود » . و در تاريخ يعقوبى گويد : « عمربن خطاب به ابىبكر گفت : « اى خليفه رسول خدا ! خالد مرد مسلمانى را كشته و در همان‌روز با همسر وى در آميخته است ! » و ابوبكر خالد را فراخواند و وى گفت : « اى خليفه‌ى رسول خدا ! من تأويل و اجتهاد كردم و صواب و اشتباه انجام دادم » . « 1 » و در وفيات الأعيان و تاريخ ابىالفداء و كنز العمال و ديگر كتب گويند : « هنگامى كه اين خبر به ابوبكر و عمر رسيد ، عمر به ابىبكر گفت : « خالد زنا كرده ، او را رجم كن » ابوبكر گفت : « من او را رجم نمىكنم او تأويل و اجتهاد كرده و اشتباه نموده » عمر گفت : « پس عزلش كن » گفت : « من شمشيرى را كه خدا كشيده در نيام نخواهم كرد ! » « 2 » و در روايت طبرى از عبدالرحمن‌بن ابىبكر گويد : « هنگامى كه خبر كشته شدن آن‌ها به عمربن خطاب رسيد ، درباره‌ى خالد با ابوبكر به سخن پرداخت و با تندى گفت : « اين دشمن خدا بر مرد مسلمانى تجاوز كرده و او را كشته و سپس بر روى همسرش جَسته است ! » و خالدبن وليد از سفر بازگشت و با قباى زره گونه و عمامه تيرنشان به سوى مسجد رفت و چون داخل شد ، عمر به سوى او خيز برداشت و تيرها را از عمامه‌اش برگرفت و در هم شكست و گفت : « رياكار !
هامش
( 1 ) . تاريخ يعقوبى ، ج 1 ص 132 . ( 2 ) . كنزل العمال ، چاپ اول ، ج 3 ص 132 ، حديث 228 . بقيه مصادر نيز در صفحات پيشين گذشت . .