تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معالم المدرستين ( بازشناسى دو مكتب ) ( فارسى ) — صفحة 122

مساهمون:

ص١٢٢
و در تاريخ طبرى از عبدالرحمن‌بن ابىبكر گويد : « هنگامى كه خالد در « بطاح » « 1 » فرود آمد ، « ضراربن الأزور » « 2 » را با گروهى كه « ابوقتاده » « 3 » نيز با آن‌ها بود به سوى قبيله مالك فرستاد و شبانه آن‌ها را محاصره كردند . ابوقتاده گويد : « آن‌ها شبانه به محاصره آن قوم پرداختند و آنان را تحت نظر گرفتند و چون سلاح برگرفتند ، گفتيم : « ما مسلمانيم ! » آن‌ها گفتند : « ما نيز مسلمانيم ! » گفتيم : « پس چرا سلاح برداشتيد ؟ » گفتند : « شما چرا سلاح برداشتيد ؟ » گفتيم : « اگر راست مىگوئيد سلاح را بر زمين بگذاريد » گويد : « آن‌ها سلاح خود را زمين نهادند و نماز خوانديم و نماز خواندند » . « 4 » و در شرح ابن‌ابى الحديد گويد : « و چون سلاح خود را زمين نهادند ، آن‌ها را اسير و دربند كرده و به نزد خالد آوردند » .
هامش
( 1 ) . بطاح ، آبشخورى در ديار اسدبن خزيمه بوده است . ( معجم البلدان ) . ( 2 ) . ضراربن الأزور ( اسدى ) شاعر شجاع و دلاور ، در شرح حال او در اصابه ، ج 2 ص 200 - 201 ، گويد : « خالد او را با گروهى بر سر تيره‌اى از بنىاسد فرستاد و آن‌ها زن زيبائى را اسير كردند و ضرار از همراهانش خواست تا زن را به او ببخشند و آن‌ها بخشيدند و او با وى درآميخت و سپس پشيمان شد و داستان را براى خالد بازگفت و خالد به او گفت : « گوارايت كردم ! » و او گفت : « نه ، بايد براى عمر بنويسى » و عمر نوشت : « سنگسارش كن » و چون نامه رسيد او مرده بود و خالد گفت : « خداوند ضرار را خوار نكرد » و گفته شده او از كسانى بود كه با ابوجندل شراب خورده بود . . . » . ( 3 ) . ابوقتاده ، حارث انصارى خزرجى ، در احد و ما بعد آن حضور يافت و او را تك سوار رسول خدا ( ص ) مىگفتند ؛ با امام على ( ع ) نيز در همه نبردها همراه بود . سال وفات و محل وفاتش را با اختلاف ، كوفه 38 يا 40 و مدينه 54 هجرى ذكر كرده‌اند ؛ شرح حال او در استعاب ، ج 1 ص 110 - 111 ، و حاشيه اصابه ، ج 4 ص 161 160 ، و اصابه ، ج 4 ص 157 - 158 ، آمده است . ( 4 ) . تاريخ طبرى چاپ اروپا ، ص 1927 - 1928 . .