تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معالم المدرستين ( بازشناسى دو مكتب ) ( فارسى ) — صفحة 117

مساهمون:

ص١١٧
اموال آن‌ها را مىگيرد و هر كس را كه مقاومت كند مىكشد ؛ پس ، با مسلمانانِ همراهت به سوى او روى آور تا او را كشته و يا اسير كرده و نزد من آورى » طريفةبن حاجز به سوى او رفت و چون به هم رسيدند ، هر دو گروه به تراندازى پرداختند و « نجبةبن ابىالميثاء » كشته شد و « فجائه » كه ديد مسلمانان در كار خود جدى هستند به « طريفه » گفت : « به خدا سوگند تو برتر از من نيستى ، تو يك فرمانده ابوبكرى و من هم يك فرمانده او » طريفه گفت : « اگر راست مىگوئى سلاح را بر زمين بگذار و با من به نزد ابىبكر بيا » لذا با هم به نزد ابوبكر رفتند و چون بر او وارد شدند ، ابوبكر به طريفه گفت : « او را به بقيع ببر و در آتش بسوزان » طريفه نيز او را به سوى مصلّى برد و آتشى برافروخت و وى را در آن افكند » . و در روايت پيش از آن ، در تاريخ طبرى گويد : « در مصلّاى مدينه با هيزم بسيار براى او آتشى افروختند و سپس ، با دست و پاى بسته ، او را در آن افكندند » . و در روايت ابن‌كثير گويد : « دستانش را از پشت بسته و در آتشش افكندند و او در حالى كه كاملًا بسته بود ، بسوخت » « 1 » ابوبكر سپس از اين كار خود پشيمان شد و در بيمارى منجر به مرگش گفت : « سه كار است كه انجام دادم و اين كاش انجام نداده بودم : اى كاش حريم خانه فاطمه را نگاه مىداشتم و آن را نمىگشودم ، اگر چه براى جنگش بسته بودند ؛ و اين كاش « فجائه سلمى » را در آتش نمىسوزانيدم و او را آزادانه ، يا انديشمندانه ، مىكشتم ؛ و اين كاش در سقيفه بنىساعده اين امر را بر عهده يكى از آن دو نفر
هامش
( 1 ) . تاريخ طبرى ، چاپ اول مصر ، ج 3 ص 234 - 235 ، تاريخ ابن‌اثير ، ج 2 ص 146 ، و تاريخ ابن‌كثير ، ج 9 ص 319 ، حوادث سال 11 هجرى . .
معالم المدرستين ( بازشناسى دو مكتب ) ( فارسى ) — صفحة 117 | السيد مرتضى العسكري / محمد جوادى كرمى