فرمانده من بودى » . « 1 »
و اين دو خليفه ، ابوبكر و عمر ، هرگاه به خاطر سرپيچى از همراهى با سپاه اسامه مورد انتقاد قرار گرفتند ، هوادارانشان همان عذر پيشين را آوردند كه : « رسول خدا ( ص ) سپاهيان را با اجتهاد شخصى خود روانه مىكرد « 2 » و بنابراين ، مخالفت ديگر صحابه مجتهد ، با اين گونه فرامين اجتهادى رسول خدا ( ص ) ، جايز است ! » « 3 »
ب - اجتهاد ابىبكر :
از جمله موارد اجتهاد ابىبكر ، داستان آتش زدن « فجائه سلمى » است كه بنابر روايت طبرى و ابناثير و ابنكثير چنين است كه گويند : « مردى از قبيله بنىسليم به نام « فجائه ، بحيربن اياس . . . بن خفاف » « 4 » نزد ابوبكر آمد و گفت : « من مسلمانم و مىخواهم با كفارى كه مرتد شدهاند جهاد كنم ، مرا تجهيز كن » ابوبكر سلاح و مركبش داد و او به همراه « نجبةبن ابىالميثاء » بيرون رفت و مسلمان و مرتد را مورد هجوم قرار داد : اموالشان را غارت مىكرد و هر كس را كه مقاومت مىنمود مىكشت . خبر اقدامات او كه به ابوبكر رسيد به « طريفةبن حاجز » « 5 » نوشت : « اين دشمن خدا ، فجائه ، نزد من آمد و چنان نمود كه مسلمان است و از من خواست تا براى جنگ با مرتدان تجهيزش كنم و من سلاح و مركبش دادم ، و اكنون با خبر يقينى دريافتهام كه اين دشمن خدا مسلمان و مرتد را مورد هجوم قرار داده و
هامش
( 1 ) . سيره حلبيه ، ص 237 .
( 2 ) . مراجعه كنيد : شرح نهج البلاغه ابنابى الحديد ، ج 4 ص 173 - 178 .
( 3 ) . همان ، ج 1 ص 53 ، شرح خطبه شقشقيه .
( 4 ) . در جمهرهى انساب ابنحزم ، ص 261 ، باب ذكر نسب بنو سليمبن منصور گويد : « فجائه ، بحيربن اياسبن عبدالله . . . بن خفاف » مرتد بود و ابوبكر ( رض ) او را با آتش سوزانيد .
( 5 ) . شرح حال او در اصابه ، ج 2 ص 215 ، آمده است . .