پس من رافضىترين بندگان هستم ! « 1 »
و نيز گويد :
« ان كان رفضاً حبّ آل محمد * فليشهد الثقلان انّى رافضى »
« اگر حبّ آل محمد رفض است
پس همه جن و انس گواه باشند كه من رافضى هستم ! »
و چنين مىنمايد كه گاهى نيز ، ناچار از كتمان بوده و گويد :
« ما زال كتماً منك حتّى كأنّنى * بردّ جواب السائلين لا عجم
و اكتم ودّى مع صفاء مودّتى * لتسلم من قول الوشاة و أسلم »
« من همواه [ حبّ ] تو را مكتوم داشتم چنان كه گوئى
از جواب دادن به پرسشكنندگان ناتوانم !
دوستى خود را با همه صفا و خلوصِ مودّتم پنهان داشتم
تا تو از زبان بدگويان و من از گزند آنها در امان باشيم ! « 2 » »
جز آنكه اين كتمان سودش نبخشيد و همانند ديگر علما ، كه نظر خود را درباره رواياتِ سنت رسولخدا ( ص ) و سيره صحابه كتمان نمىكردند ، متهم به رفض گرديد . چون بيشتر علماى مذهب شافعى در مكتب خلفا ، بر خلاف ديگر علماى مذاهب آن مكتب ، به كتمان حديث نمىپردازند و بدينخاطر متهم به رفض مىگردند !
هامش
( 1 ) - اين اشعار در ديوان شافعى ، چاپ بيروت 1403 ه - ، آمده است . و نيز در كتاب : « النصايح الكافية لمن يتولى المعاويه » از محمدبن يحيى علوى متوفاى 1350 ه - . و ابنحجر در كتاب : « الصواعق المحرقه » ص 131 به جاى « الوصى » لفظ « الولى » را آورده كه به نظر ما اين تبديل لفظ در صواعق را نيز مىتوان از موارد كتمان در نزد پيروان مكتب خلفا دانست .
( 2 ) - الصواعق المحرقه ، چاپ مصر 1375 ه - ، ص 131 ، كه ما فشرده آن را آورديم . و نيز ابنصباغ مالكى مكى متوفاى 855 ه - در كتاب « الفصول » ، بنابر نقل محدث قمى در كتاب « الكنى و الالقاب » در شرح حال شافعى .