صريحهاى را مىآوريم كه در حق حاكميت اهلالبيت ( ع ) رسيده است .
ذهبى فضل و برترى « حاكم شافعى » در علم حديثِ مكتب خلفا را يادآور مىشود و مىگويد چون در مستدرك خود فضائل امام على ( ع ) را ثبت و اشكالات معاويه را وارد نموده مورد سرزنش و انكار واقع شده و درباره او گفتهاند : « در حديث ثقه [ و در عقيده ] رافضى و خبيث است ! تسنّن را در تقديم [ خلفاى ثلاثه ] و خلافت آشكار مىكند و از معاويه و آل او - يعنى يزيد - روىگردان است و بدان تظاهر كرده و از آن عذرخواهى نمىكند » .
ذهبى گويد : « مىگويم : اما رويگردانى او از دشمنان على كه آشكار است . و اما درباره شيخين [ / ابوبكر و عمر ] او در هر حال آن دو را بزرگ مىشمارد . پس او شيعى است نه رافضى ، و اى كاش مستدرك را تأليف نكرده بود كه به خاطر انتخاب بدش [ در اين تأليف ] مورد بىمهرى قرار گرفته است » . « 1 » مؤلف گويد : پيشواى محدثان مكتب خلفا را سزاست كه به امام مذهب شافعى محمدبن ادريس متوفاى 204 ه - تأسى بجويد كه او نيز متهم به رفض شد و ، بنابر روايت بيهقى ، گفت :
« قالوا ترفّضت قلت كلّا * ما الرفض دينى و لا اعتقادى
لكن تولّيت غير شكّ * خير امام و خير هادى
ان كان حبّ الوصىّ رفضا * فانّنى ارفض العباد »
« گفتند : رافضى شدى ، گفتم : نه چنانست !
رفض نه دين من است و نه اعتقاد من .
ولى بدون شك دوستدارِ
بهترين امام و بهترين هادى هستم .
اگر حبِّ « وصىّ » رفض است
هامش
( 1 ) - همان .