دهى و به برادران هاشمىات توجه كرده و درباره آنها صلهرحم را به جاى آورى كه به خدا سوگند چيزى كه تو از آن بترسى نزد آنها وجود ندارد ، و اگر چنين كنى ياد و نام و ثواب آن براى تو باقى مىماند » و او گفت : « هيهات هيهات ! بقاى چه ياد نيكى را اميدوار باشم ؟ ! آن مرد تَيمى [ / ابوبكر ] به حكومت رسيد و عدالت ورزيد و كرد آنچه كرد ، و هنوز چيزى از نابوديش نگذشته بود كه يادش نيز نابود شد ، مگر آنكه گويندهاى گاهى بگويد : ابوبكر ! سپس آن مرد عدى [ / عمر ] به حكومت رسيد و كوشيد و ده سال دامن همت به كمر زد ، و هنوز چيزى از نابوديش نگذشته بود كه يادش نيز نابود شد مگر آنكه گويندهاى گاهى بگويد : عمر ! اما نام و ياد « ابنابى كبشه » [ / پيامبر ( ص ) « 1 » ] هر روزى پنج بار با فرياد : « اشهد ان محمدا رسولالله » تكرار مىشود ! حال پس از اين ، چه عملى باقى مىماند و چه يادى استمرار مىيابد اى بىپدر ؟ ! نه ، به خدا سوگند هرگز كوتاه نيايم تا اين نام را دفنِ دفن نمايم ! ! « 2 » »
اين سخنان تبلور حقد و كينه معاويه نسبت به بنىهاشم است .
ريشههاى حقد و كينه معاويه
براى آگاهى از علل حقد و كينه معاويه نسبت به بنىهاشم سزاوار آن است كه بحث : « نگاهى به زندگى معاويه » از جلد سوم كتاب ما : « نقش عايشه در تاريخ اسلام » مورد مطالعه قرار گيرد كه مشروح آن را در آنجا آوردهايم .
معاويه اين حقد و كينه را از مادرش « هند » به ارث برد ، هندى كه جگر حمزه عموى رسولخدا ( ص ) را در غزوه احد دريد و به دندان گزيد و از اندام او گردنآويز ساخت تا بدان وسيله خشم خود از بنىهاشم را فرو نشاند .
هامش
( 1 ) - قريشيان رسولخداص را براى استهزاء « ابن ابىكبشه » مىناميدند .
( 2 ) - الموفقيات ، ص 576 - 577 . مروج الذهب ، ج 2 ص 454 . شرح نهجالبلاغه ابن ابىالحديد ، ج 1 ص 463 .