كه سعد وفات كرد از لعن على خوددارى نمود و پس از فوت وى بر منبر به لعن على پرداخت و به كارگزارانش نوشت كه على را بر منابر لعن كنند و آنها چنان كردند تا آنگاه كه امّسلمه زوجه رسولخدا ( ص ) به معاويه نوشت : « شما خدا و رسولخدا را بر منابرتان لعن مىكنيد ، چون على بن ابىطالب و دوستدارانش را لعن مىنمائيد و من شهادت مىدهم كه خدا و رسولخدا او را دوست دارند » كه معاويه به سخن او نيز توجه نكرد « 1 » »
و ابن ابىالحديد گويد : « ابوعثمان جاحظ نيز روايت كند كه گروهى از بنىاميّه به معاويه گفتند : « يا اميرالمؤمنين ! تو به آرزوهايت رسيدى ، اى كاش از لعن اين مرد [ / على ( ع ) ] دست برمىداشتى ! » و معاويه گفت : نه به خدا تا آنگاه كه كودكان بر آن بزرگ شوند و بزرگان بر آن پير گردند و هيچ گويندهاى يادآور فضل او نگردد [ ادامه خواهم داد ! « 2 » ] » .
پرورش شاميان بر بغض و كينه و لعن امام على ( ع )
ثقفى در كتاب « الغارات » گويد : « عمربن ثابت - در ايام معاويه - به شام و اطراف آن مىرفت و به هر شهر و ديارى كه وارد مىشد اهالى آنجا را گرد هم مىآورد و مىگفت :
« اى مردم ! على بن ابىطالب مردى منافق بود كه مىخواست در « شب عقبه » رسولخدا ( ص ) را بكشد . پس ، او را لعنت كنيد ! » گويد : و اهل اين قريه لعنتش مىكردند و او به قريه ديگرى مىرفت و همانند آن را بدانها مىگفت « 3 » »
هامش
( 1 ) - عقدالفريد ، ج 3 ص 127 ، و نيز مراجعه كنيد : نقش عايشه در تاريخ اسلام ، بحث انگيزههاى جعل حديث ، بخش « با معاويه » .
( 2 ) - شرح نهجالبلاغه ابن ابىالحديد ، خطبه 57 .
( 3 ) - الغارات ، ص 397 .