برون نيايد « 1 » »
قريش در بيان علّت نهى خود از نوشتن سخنان پيامبر ( ص ) ، تصريح كردهاند كه سخن آن حضرت ممكن است در حال خشم و خشنودى از افراد باشد ، كه در مورد اول ، سخنان رسولخدا درباره بدكارىهاى قريش باقى خواهد ماند ؛ چون مىدانيم كه پيامبر ( ص ) درباره سركشان قريش و تفسير آياتى كه آنها را مورد نكوهش قرار داده ، سخنان بسيارى دارد ! در مورد دوم نيز ، نصّ صريح سخن پيامبر موجب تأييد و حقانيت كسى مىشود كه آنها به پخش آن درباره او رضايت ندهند ! و بدين خاطر بود كه از نوشتن ، « وصيت رسولخدا ( ص ) » نيز جلوگيرى كردند و آنگاه كه فرمود : « بيائيد تا براى شما كتاب و نوشتهاى بنويسم كه هرگز گمراه نشويد » ، عمر گفت : « درد بر پيامبر چيره شده ، و كتاب خدا نزد شماست و كتاب خدا ما را بسنده است ! »
و گفتند : « او را چه مىشود ! آيا هذيان گفت ؟ » « 2 » اين منع و آن نهى ، بدان خاطر بود كه قريش از نصّ رسولخدا ( ص ) ، درباره كسى كه ولايتش را خوش نداشتند ، بيمناك بودند . چون جمع نبوت و خلافت را در خاندان آنها روا نمىديدند ! و بدين خاطر نيز ، خليفه عمر در زمان خلافتش از نوشتن حديث رسولخدا ( ص ) ممانعت كرد و نوشتههاى حديثى صحابه را سوزانيد ، و اين منع [ به جز دوران خلافت امام على ( ع ) ] تا عصر خليفه اموى « عمربن عبدالعزيز » نافذ و باقى بود . « 3 » پس از خلفاى چهارگانه نيز ، چنان شد كه مىآيد :
هامش
( 1 ) - سنن دارمى ، ج 1 ص 125 . سنن ابوداود ، ج 2 ص 26 ، باب كتابة العلم . مسند احمد ، ج 2 ص 162 ، 192 ، 7 ، 2 و 215 . مستدوك حاكم ، ج 1 ص 105 - 106 ، و جامع بيان العلم ابن عبدالبرّ ، ج 1 ص 85 .
( 2 ) - صحيح بخارى ، كتاب العلم ، ج 1 ص 22 - 23 و كتاب الجهاد ، ج 120 2 . صحيح مسلم ، كتاب الوصية . ساير مصادر اين حديث در كتاب « عبداللّهبن سبا » ج 1 ص 98 - 102 آمده است .
( 3 ) - و نيز ، امور ديگرى كه آن را در جلد دوم همين كتاب ، فصل : « منع از نوشتن حديث در زمان خلفا » آوردهايم .