اين دو جنگ به نام خونخواهى عثمان بر ضد آن حضرت برپا شد و قريش با اين كار ، درك و ديد مسلمانان خارج مدينه را مشوّش نمود . پس از جنگ صفين و تحكيم حكمين [ / عمرو عاص و ابوموسى اشعرى ] نيز ، امام على ( ع ) به جنگ خوارج نهروان كشيده شد ! و بدينخاطر بود كه امام ( ع ) بارها از ظلم و ستم قريش شكوه مىكرد و در نوبتى به برادرش عقيل نوشت :
« قريش را رها كن كه در گمراهى پاى فشارند و در دشمنى جولان دهند و چموشانه سركشى نمايند ! آنها براى جنگ با من چنان يكدل شدند ، كه پيش از من براى جنگ با رسولاللّه ( ص ) يكدل شده بودند ! پس ، كيفر كار قريش با كيفردهندگان باد ، كه رَحِم و پيوند خويشاوندى مرا قطع كردند و . . . »
و نيز ، درباره مشاجرهاى كه بين آن حضرت و يكى از آنها پيش آمده ، گويد : « گويندهاى گفت : « تو براى رسيدن به حكومت بسيار حريص و آزمندى ! »
گفتم : « بلكه به خدا سوگند شما حريصتر و دورتريد ، و من گزيدهتر و نزديكتر ! من تنها حق خود را مىطلبم ، و شما ميان من و آن فاصله مىشويد و با من ستيز مىكنيد ! » و چون با اين برهان در جمع حاضران او را كوبيدم ، چنان به خشم آمد كه نمىدانست چه پاسخم گويد !
پروردگارا من در برابر قريش و ياران قريش ، از تو يارى مىجويم ، كه آنها رَحِم و پيوند خويشاوندىام را قطع كردند و منزلت والايم را كوچك شمردند ، و براى آنچه حقم بود در ستيز با من يكدل شدند و سپس گفتند : « حق آن است كه تو حكومت را بگيرى ، و حق آن است كه تو آن را رها كنى ! ! « 1 » »
و در خطبه ديگرى مىفرمايد : « پروردگارا من در برابر قريش از تو مدد مىجويم ، كه آنها رحم و پيوند خويشاوندىام را قطع كردند ، و حقّم را تباه ساختند ، و در آنچه از ديگران سزاوارتر بودم به ستيز با من يكدل شدند ، و
هامش
( 1 ) - شرح نهجالبلاغه محمد عبده ، خطبه 167 ، و نهجالبلاغه ، صبحى صالح ، خطبه 172 .