گفتند : « حق آن است كه حكومت را بگيرى ، و حق آن است كه رهايش كنى ! پس يا با اندوه بساز و يا از تأسّف بمير ! »
و چون ديدم هوادار و مدافع و ياورى جز اهلبيتم ندارم ، و كشته شدن آنها را به مصلحت ندانستم بناچار با خار در چشم و استخوان در گلو و خشم تلختر از حنظل و دل خونبار شكيبائى ورزيدم ! « 1 » »
و سرانجام ، « امام ( ع ) » به دست يكى از « خوارج » در محراب مسجد كوفه به شهادت رسيد و پس از شهادت امام على ( ع ) در سال چهلم هجرى ، « معاويه » بر حكومت چيره شد و آن سال را « عامالجماعة » [ / سال همبستگى ] ناميدند ، كه در حقيقت « سال همبستگى قريش » بود . حكومت معاويه نيز بيست سال ادامه يافت و او در سال 60 هجرى وفات كرد .
* * * اينها بخشى از آثار كراهت و ناخشنودى قريش از حكومت امام على ( ع ) بود . از آثار ديگر اين ناخشنودى « جلوگيرى از انتشار حديث رسولخدا ( ص ) بود » كه در بحث آينده يادآور مىشويم .
جلوگيرى از نوشتن سخن پيامبر ( ص )
عبداللّهبن عمر و عاص روايت كند و گويد : « من هرچه از رسولخدا ( ص ) مىشنيدم مىنوشتم ، كه قريش مرا بازداشتند و گفتند : « هرچه از رسولخدا مىشنوى مىنويسى ، در حالى كه پيامبر بشر است و در حال خشم و خشنودى سخن مىگويد ! » بدين خاطر از نوشتن خوددارى كردم و موضوع را با رسولخدا ( ص ) در ميان نهادم كه آن حضرت با انگشت به دهان خود اشاره كرد و فرمود : « بنويس ! سوگند به آنكه جانم به دست اوست ، از اين دهان جز حق
هامش
( 1 ) - همان ، خطبه 212 ، و صبحى صالح 217 .