فرموده : «
ذلِكَ بِأَنَّهُمْ كَرِهُوا ما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأَحْبَطَ أَعْمالَهُمْ
» .
و در جواب خليفه عمر به ابنعباس ، سخنى در ردّ ادّعاى او ديده نمىشود ؛ زيرا ، ابنعباس گفت : « انتخاب قريش غير انتخاب خداوند و غير ما انزلاللّه بوده است » و خليفه در پاسخ او گفت : « به من خبر رسيده كه تو گفتهاى : « قريش آن را با ظلم و حسد از ما دريغ داشتند » چيزى كه ابنعباس آن را انكار نكرد ، بلكه براى آن اقامه برهان كرد و گفت : « اما اينكه ظالمانه بوده ، اين براى جاهل و بردبار روشن است ! »
و مراد ابنعباس از اين سخن آن بود كه : « ظلم و ستم رفته بر بنىهاشم ، با دور كردن امام على ( ع ) از حكومت و رهبرى ، حقيقتى است كه كشف و درك آن ويژه ابنعباس نيست ، بلكه براى همه مردم روشن است و عاقل تيزبين و جاهل تنگنظر همگى آن را مىدانند ! »
و در توجيه سخن خود كه گفته بود : « با حسادت چنين كردند » گفت : « ابليس به آدم حسد ورزيد و ما فرزندان محسود او هستيم ! »
شايد ابنعباس با اين سخن اشاره به سخن خداى متعال در سوره آلعمران آيه 33 و 34 دارد كه فرموده : «
إِنَّ اللَّهَ اصْطَفى آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إِبْراهِيمَ وَ آلَ عِمْرانَ عَلَى الْعالَمِينَ . ذُرِّيَّةً بَعْضُها مِنْ بَعْضٍ وَ اللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ
» .
يعنى : « خداوند آدم و نوح و آلابراهيم و آلعمران را بر جهانيان برترى داد . دودمانى كه برخى از برخى ديگر گرفته شدهاند و خداوند شنواى داناست » . يعنى : بنىهاشم از دودمان كسى هستند كه ابليس به دو حسد ورزيد چون برگزيده خدا بود و اين خاندان پدران خود را الگوى خويش مىگيرد !
و در پايان ، خشم خليفه فوران كرد و نتوانست سخنان ابنعباس را تحمل كند و به او گفت : « هيهات ! كه به خدا سوگند قلوب شما بنىهاشم از حسد و كينه و نيرنگ رويگردان و تهى نگردد ! » و ابن عباس در پاسخش گفت : « يااميرالمؤمنين