و در روايت دوم گويد : « قريش براى خود دست به انتخاب زد و درست انتخاب كرد و پيروز شد » پس ، قريش در موضوع ولايت و رهبرى مصلحت دنيائى خويش را مىجست نه مصلحت ساير مسلمانان را ، و مسلمانان در اينكه كداميك از تيرههاى قبيله قريش پس از رسولخدا ( ص ) به حكومت برسند ، فرقى نمىديدند !
و نيز ، در تصويب عمل قريش تنها چنين استدلال كرد كه : « قريش براى خود دست به انتخاب زد » و هيچ دليلى از كتاب خدا و سنت رسولاللّه ( ص ) نياورد ! و از جواب ابن عباس به خليفه كه گفت : « اگر قريش براى خود همان را انتخاب مىكرد كه خداى عزّ و جلّ برايش برگزيده بود ، راه صواب در دستش بود » . دو نكته به دست مىآيد :
نخست آنكه ، انتخاب قريش غير از انتخاب خدا بوده است ، و مرادش از منتخب خدا ، امام على ( ع ) بوده است . چنان كه آيات و احاديث مربوط به آن را به زودى مىآوريم .
دوم آنكه ، قريش حق نداشت جز برگزيده خدا را انتخاب كند ، و ابنعباس با اين سخن اشاره به سخن خداى متعال در سوره احزاب آيه 36 دارد كه مىفرمايد :
«
وَ ما كانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَى اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَ مَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالًا مُبِيناً
» .
يعنى : « هيچ زن و مرد مؤمنى حق ندارد ، هنگامى كه خدا و پيامبرش حكمى كردند ، اختيارى داشته باشد ؛ و هر كس خدا و رسولش را نافرمانى كند ، آشكارا گمراه شده است » .
و نيز ، كراهت قريش از جمع نبوت و خلافت در بنىهاشم را شديدا نكوهش كرده و گويد : « خداوند عزّ و جلّ قومى را به خاطر اين كراهت چنين توصيف