تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معالم المدرستين ( بازشناسى دو مكتب ) ( فارسى ) — صفحة 376

مساهمون:

ص٣٧٦
و نيز ، هنگامى كه معاويه به دنبال گرفتن بيعت براى يزيد بود و « عبدالرحمان‌بن ابىبكر » به شدت با بيعت يزيد مخالفت مىكرد ، مروان كه از طرف معاويه حاكم حجاز بود در مسجد پيامبر ( ص ) سخنرانى كرد و گفت : « اميرالمؤمنين هميشه خير شما را خواسته و درباره شما كوتاهى ننموده و اكنون نيز پسرش يزيد را جانشين پس از خود قرار داده است » عبدالرحمان‌بن ابىبكر برخاست و گفت : « اى مروان ! به خدا سوگند دروغ گفتى ، معاويه نيز دروغ گفته ، شما هيچ خيرى براى امت محمّد نخواستيد ، بلكه شما مىخواهيد آن را به روش پادشاهان روم در آوريد كه هرگاه پادشاهى بميرد پادشاه ديگرى جانشين او گردد ! » مروان كه چنين ديد گفت : « اين همان كسى است كه خداوند اين آيه را درباره او نازل فرموده :
« وَ الَّذِي قالَ لِوالِدَيْهِ أُفٍّ لَكُما » :
« كسى كه به والدين خود گفت : اف بر شما باد » . احقاف / 17 . عايشه سخن مروان را از پس پرده شنيد و برخاست و گفت : « مروان ! مروان ! مردم به يكباره خاموش شدند و مروان رو به سوى او كرد و عايشه گفت : « تويى كه به عبدالرحمان مىگوئى اين آيه قرآن درباره او نازل شده است ؟ به خدا سوگند دروغ گفتى ، اين آن نيست بلكه فلان‌بن فلان است . ولى تو خودت پاره‌اى از لعنت خدايى » . و در روايت ديگر گفت : « به خدا سوگند دروغ گفت ، اين آن نيست ؛ ولى رسول‌خدا ( ص ) پدر مروان را لعنت فرمود و مروان در صلب او بود . پس مروان پاره‌اى از لعنت خداى عزّ و جلّ است « 1 » » . بخارى نيز اين حديث را در صحيح خود آورده و گويد : « مروان كه از سوى معاويه حاكم حجاز بود سخنرانى كرد و به تمجيد از يزيد پرداخت تا براى پس
هامش
( 1 ) - تاريخ ابن‌اثير ، حوادث سال 56 ه ، ج 3 ص 199 .
معالم المدرستين ( بازشناسى دو مكتب ) ( فارسى ) — صفحة 376 | السيد مرتضى العسكري / محمد جوادى كرمى