تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معالم المدرستين ( بازشناسى دو مكتب ) ( فارسى ) — صفحة 378

مساهمون:

ص٣٧٨
آن را حذف كرده است . بدين خاطر مكتب خلفا كتاب او را ، پس از قرآن ، صحيح‌ترين كتابها دانسته‌اند و خود او را امام اهل حديث به شمار آورده‌اند . * * * و چون مروان نتوانست در حجاز براى يزيد بيعت بگيرد ، معاويه به عنوان حج به سوى حجاز آمد و وارد مدينه شد كه بخشى از داستانش به روايت « ابن‌عبدالبرّ » چنين است : « معاويه بر منبر نشست و مردم را به بيعت با يزيد فرا خواند . حسين‌بن على و عبداللّه‌بن زبير و عبدالرحمان‌بن ابىبكر با او سخن گفتند و سخن پسر ابىبكر اين بود كه : « آيا حكومت پادشاهى است كه هرگاه شاهى بميرد ديگرى جانشينش گردد ؟ ! به خدا سوگند هرگز آن را نمىپذيريم » معاويه - پس از آنكه او از بيعت با يزيد امتناع كرد - يكصدهزار درهم برايش فرستاد كه عبدالرحمان آن را نپذيرفت و گفت : « دينم را به دنيايم بفروشم ؟ ! » و به مكه رفت و پيش از انجام بيعت يزيد ، وفات كرد « 1 » » . ابن عبدالبرّ پس از آن گويد : « عبدالرحمان ناگهان در محلى به نام « حبشى « 2 » » در ده ميلى مكه وفات كرد و در همانجا دفن گرديد و گفته شده او در خواب مرده است . و چون خبر مرگ او به خواهر تنىاش ام‌المؤمنين عايشه ( رض ) رسيد به عنوان حج از مدينه كوچ كرد تا بر سر گور او حاضر شد و گريست و به اين اشعار تمثل جست :
هامش
( 1 ) - مراجعه كنيد : استيعاب ، ج 2 ص 393 . اسدالغابه ، ج 3 ص 306 ، اصابه ، ج 2 ص 400 ، شرح حال عبدالرحمان‌بن ابىبكر . شذرات الذهب ، ذكر حوادث سال 53 ه ، و نزديك به آن در مستدرك حاكم ، ج 3 ص 476 . ( 2 ) - در معجم‌البلدان گويد : « حبشى كوهى است در پايين مكه و در شش ميلى آن كه مرگ ناگهانى عبدالرحمان‌بن ابىبكر در آنجا اتفاق افتاد و جنازه او بر دوش مردان به مكه حمل گرديد و عايشه از مدينه وارد شد و بر سر قبر او رفت و بدين اشعار تمثل جست : و كنّا كندمانى . . . » .