« و كنّا كندمانى جذيمة حقبة * من الدهر حتى قيل لن يتصدّعا »
« فلمّا تفرّقنا كانى و مالكا * لطول اجتماع لم نبت ليلة معا »
« ما بخشى از زمان بمانند دو خوشه يك ساقه بوديم
به گونهاى كه گفته مىشد : اينها جدا شدنى نيستند
و چون جدا شديم چنان شد كه گويا من و مالك
با آن همه پيوستگى ، يك شب نيز با هم نبودهايم ! « 1 » »
هان ! به خدا سوگند اگر نزد تو بودم در همانجا كه مُردى دفنت مىكردم ، و اگر پيش تو بودم . بر تو نمىگريستم ! »
و در مستدرك حاكم گويد : « عبدالرحمان به خواب نيمروز رفت و چون در پس بيداريش بر آمدند ديدند كه مرده است . بدين خاطر عايشه مىپنداشت كه درباره او توطئه شده و در حال زنده بودن دفنش كردهاند ! « 2 » » .
* * * آرى ، اگر عبدالرحمان با چنان موضع قاطعى كه بر ضد يزيد داشت زنده مىماند ، بيعت يزيد به انجام نمىرسيد . او در راه مكه مرد ، همانگونه كه مالك اشتر در راه مصر با سمّ پنهان معاويه مسموم گرديد « 3 » .
عبدالرحمان مرد تا راه بيعت يزيد هموار گردد ، همانگونه كه امام حسن ( ع ) پيش از او با سمّ نهان معاويه مسموم گرديد . عبدالرحمان در اين راه ترور شد ، همانگونه كه سعدبن ابىوقاص و عبدالرحمانبن خالدبن وليد ترور شدند ، و اين بر امّالمؤمنين عايشه مستور نماند و بدينخاطر جنگ تبليغى فراگير و نيرومندى را بر عليه بنىاميه به راه انداخت و در ابتداى آن به نشر احاديث رسولخدا ( ص )
هامش
( 1 ) - مراجعه كنيد : استيعاب در حاشيه اصابه ، ج 2 ص 393 ، شرح حال عبدالرحمانبن ابىبكر .
( 2 ) - مستدرك حاكم ، ج 3 ص 476 ، و تلخيص آن از ذهبى .
( 3 ) - مراجعه كنيد : نقش عايشه در تاريخ اسلام ، بخش : همراه با معاويه .